شخصي را زخمى زنند به عوض شخصي وأو از زخم خوردن بيمار شود وبميرد وحال أو مشبه شود
كه مردن أو به سبب زخم بوده يا بواسطة مرض در آن قصاص نيست بلكه قصاص عوض ثابت است
مطلب دوم در بيان خونبهاى آدمي ودر آن چند فصل است فصل أول
در بيان آنچه موجب خونبها مىشود بدان كه در شصت وهشت موضع خونبها بايد داد أول
كشتن آدمي هر گاه از روى خطا واقع شود مثل آنكه شخصي تيرى به قصد حيواني بيندازد ناگاه بر
آدمي خورد وأو را بكشد دوم كشتن آدمي از روى شبهه به عمد مثل آنكه شخصي را بواسطة أدب
كردن به چيزى بزند كه غالبا كشنده نباشد واتفاقا أو را بكشد سيم كشتن آدمي از روى عمد هر گاه
از هر دو جانب به خونبها راضى شوند جايز است وبعضي از مجتهدين گفته اند كه ولى مقتول
مخير است ميانه قصاص كردن وخونبها گرفتن يا عفو نمودن وبعضي برآنند كه هر گاه ولى
مقتول به خونبها راضى شود بر قاتل واجبست كه خونبها بدهد چهارم كسى كه چاهى بكند
وديگرى نداند كه چاه است وأو را در آن اندازد آنكس كه چاه كنده خونبها ميدهد پنجم هر گاه
دو كس سبب شوند ويكى سابق باشد آن سابق ضامن خونبها است مثل آنكه سنگى بر جائى
بگذارد وديگرى چاهى بكند پس پاى كسى بر سنگ خورد ودر چاه افتد سابق ضامن است
واگر يكى از ايشان در ملك خود سنگ گذاشته يا چاه كنده باشد ضامن خونبها نيست
ششم طبيب ضامن خونبها است از مال خود آنچه را از نفس يا عضو به علاج تلف كند
واگر چه احتياط كرده باشد وبيمار نيز اذن داده باشد وبعضي از مجتهدين گفته اند كه اگر
طبيب سعى تمام كرده باشد وحاذق باشد ضامن خونبها نيست واگر بيمار پيش از مردن
ابراى ذمه طبيب كند آيا خونبها ساقط مىشود مجتهدين را در اين دو قول است هفتم
كسى كه خواب آلوده باشد وكسى را بكشد يا عضو كسى را تلف كند عاقله أو ضامن خونبها است
وبعضي از مجتهدين برآنند كه أو خود ضامن خونبها است از مال خود هشتم بر دارنده متاع
هر گاه بر كسى بخورد وبكشد يا عضو أو را تلف كند ضامن است از مال خود نهم كسى كه زن
خود را به نوعي در بغل گيرد يا جماع كند كه بميرد ضامن خونبهاى اوست از مال خود دهم
كسى كه غافل فرياد كند وبه سبب آن طفلى يا ديوانه يا بيمارى يا صحيح المزاجى بميرد
ضامن خونبهاى ايشان است از مال خود وبعضي از مجتهدين برآنند كه عاقله أو ضامن است
يازدهم كسى كه بر كسى افتد كه أو را بكشد ضامن خونبهاى اوست از مال خود واگر خود
جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 438
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٤٣٨