تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2055

مساهمون:

ص٢٠٥٥

رباعيات

رنج است تمام خواب و بيدارى ما * محنت همگى مستى و هشيارى ما خوش آنكه گرفتار نگارى باشيم * كازادى ما است در گرفتارىها
* * *
ازبس‌كه همى حالت نيكوست مرا * ازبس‌كه سخا و مردمى خوست مرا ازبس‌كه وفاست در رگ و پوست مرا * دشمن چو ببيندم شود دوست مرا
* * *
اى شاعر ياوه‌گوى بىنام و نسب * بس بىادبى و مىزنى لاف ادب همچون تو بسا كسا كه تازى ذاتست * اى گبر نسب چه يا بى از لفظ عرب
* * *
اى احمق ناپخته اين طاق و طرنب * چون ديو همى غريو و چون رعد غرنب دارى شكمى ز باده پر همچون خنب * گاوى به صفت ولى ندارى دم و سنب
* * *
اين درد چه درد است كه درمانش نيست * اين كار چه كار است كه سامانش نيست بسيار برفتيم و نشد راه تمام * اين راه چه راه است كه پايانش نيست
* * *
ما را ز جهان جمله لقاى تو خوش است * هم لطف تو هم جور و جفاى تو خوشست ناخوش نبود از تو بجز هجرت هيچ * وانهم چو در آن بود رضاى تو خوشست
* * *
چون سفرهء گسترده شد اين دهر سپنج * خود ما حضر سفرهء او محنت و رنج افلاك چو شطرنجى و مردم مهره * مات است هرآن‌كه هست در اين شطرنج
* * *
گه چرخ ببندد در و گه بگشايد * گه دهر بكاهد زر و گه بفزايد اين آمدن و شدن نه در دست كسى است * باللّه چو رود رود چو آيد آيد
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2055 | رضا قليخان هدايت