تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2057

مساهمون:

ص٢٠٥٧
چشمى به حسام تو و جسمى به ميان * عمرى به خرام تو و عيشى به دهان
* * *
رفت آنكه به عمرى دل ديوانهء من * يك لطف نمىديد ز جانانهء من ماهى كه مه دوهفته يك بندهء اوست * يك هفته دوبار آمده در خانهء من
* * *
يا رب تويى اينكه آمدى در بر من * بر زانوى خويش برنهادى سر من ازبس‌كه ز بخت بد خود نوميدم * پيش منى و نمىشود باور من
* * *
تا كرده پرىرخم به بر خرقه سياه * افتاده حديث حسن او در افواه رويش اكنون فزون كند جلوه بلى * اندر شب تيره بيشتر تابد ماه

و له ايضا

چون دورم از آن بزم چو گلشن كردى * رفتى و به بزم غير مسكن كردى انصاف ده اى دوست كه دشمن كرد است * با دشمن خود آنچه تو با من كردى
* * *
اى سر تو به پاى بس كسان سودستى * اى ديده چه خونها كه تو پالودستى هر روز هواى گل‌رخى تازه كنى * اى دل تو عجب بوالهوسى بودستى
* * *
زاغى و زغن يا كه شبى يا شبهى * ظلمى و ظلم يا كه خطا يا گنهى از تست سياه هر رخ همچو مهى * اى ريش ندانم چه بلاى سيهى

و له ايضا

يا رب تو به من بسى عنايت كردى * الطاف و عطاى بىنهايت كردى معنى هدايتم كرامت فرماى * در دهر چو نام من هدايت كردى اى خامه بسى رنج نمايان بردى * در نامه چو اهتمام شايان بردى