تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2056

مساهمون:

ص٢٠٥٦
از وعظ تو من توبه ز مى خواهم كرد * اين كار خطا كجا و كى خواهم كرد بس مستم و نصح تو دلم برهم زد * برخيز كه بر ريش توقى خواهم كرد
* * *
مرغ دل من به دامت آموخته باد * وز آتش عشق تو دلم سوخته باد در بزم رخ تو جانم افروخته باد * وز ديدن جز تو ديده‌ام دوخته باد
* * *
روزى كه خدا نكرده دردت نرسد * مشكل به فلك خنده سردت نرسد بر اسب طمع چو گرم جولان كردى * صد اشعب طماع به گردت نرسد
* * *
اين شيخ خلف به ناخلف مىماند * در چهره به ماه پركلف مىماند هنگام طبيخ خوردنش گر بينى * دانى كه به گاو خوش‌علف مىماند
* * *
دوشينه نهان دلبر شيرين‌سخنم * جا داده ز روى مهر در انجمنم تا در سخنم زبان شيرين باشد * بگذاشت زبان خويش اندر دهنم
* * *
دلداده طور و طرز دلخواه توام * مشتاق نگاه روى چون ماه توام اى نور دو چشم من اگر مىآيى * برخيز و بيا كه چشم در راه توام
* * *
در عشق رخ بتان چو سرگشته شدم * بيچاره شدم زير و زبر كشته شدم امروز رخ چو روز برگرداند * از من مه من چه روز برگشته شدم
* * *
آن سخت دلت گر بدرم نرم كنم * اين الفت سرد تو به خود گرم كنم گردى تو چنان رام به من كاى وحشى * آيى تو در آغوشم و من شرم كنم
* * *
شش چيز به شش چيز تو دارم همسان * هى به خدنگ تو و قدى به كمان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2056 | رضا قليخان هدايت