تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2058

مساهمون:

ص٢٠٥٨
هم نام شهان و هم گدايان بردى * الحمد كه اين نامه به پايان بردى
قدوة المتكلمين ميرزا عبد الوهاب يزدى متخلص به محرم كه در حرف ميم بعضى از نتايج افكارش در اين تذكره مرقوم شده اين قطعه را به تاريخ اين كتاب گفته و در اين قطعه صنعت توشح به كار برده چنان كه از حرف اول هر مصراع اول تا آخر قطعه اگر به عدد جمل شمار كنند همان تاريخ كه يك هزار و دويست و هشتاد و هشت است حاصل گردد و همچنين از اوايل مصارع دوم تا آخر قطعه اگر جمع كنند بىزيادت و نقصان مطابق خواهد شد و الحق در اين صنعت كمال مهارت و استادى به ظهور رسيده است .

قطعه

راد خان هدايت آنكه به نظم * گوى سبقت ربود از فصحا مير دار الفنون و پير فنون * كز شهنشه امير و آمر ما بر وى اندر مقام نظم سخن * آفرين گوى و مرحبا بنما سخن او به داستان باقى * چامهء او به جاودان برجا طبع وى گفت موسوى و برش * رشتهء ساحران بود رسوا چه كند ذره در بر خورشيد * چه رود قطره در بر دريا ساخت همت به جمع تذكره‌يى * تا كند نام مردگان احيا ماند باقى خجسته بنيادى * كه نگردد به روزگار فنا آن‌چنان برفراشت كاخ سخن * كه برآمد به عالم بالا كاويانى درفش مير سخن * ز هنر جاودان بود بر پا دل بسوزيد و خورد خون جگر * تا كه عرق سخن شدش پيدا تن گدازيد استخوان بشكست * به‌درستى شناخت جان ثنا به شهنشه‌پرستيش فرهنگ * علم اللّه ز همت و الا تا به اقبال شاه ناصر دين * كه سر و جان عالمش به فدا آسمان شكوه و اختر ملك * آفتاب ملوك و ظل خدا اين كتاب خجسته كامل شد * كه چو بخت مؤلفش برنا