گاه چون آيينهام گه آهنم * گاه چون مردان و گاهى چون زنم
صدهزاران ديو و دد گردم رده * بر زبانى هريكى را هم زده
اسم اعظم اعظم اسماى تست * ليك تاثيرش رهين راى تست
ذرهيى زان آتش ظلمتفروز * تا بسوزد پردههاى روى روز
باز ديوانه شدم زنجير كو * باز شورش كرد دل تدبير كو
پرده بردار اى بت از روى حسن * پرده بر در گر منم در غير من
برق تو بر برگ كاه ما گذشت * نيك بين تا برگ كاه ما چه گشت
چون در آن يم جمله عالم غرق بود * برگ كاهى را چه جاى برق بود
هم ز لطف تست كاين بىفرق شد * كاهبرگى درخور آن برق شد
اى دل ما بىقرار از ياد تو * همچو برگ كه به پيش باد تو
گشته سودايى دل شيداى ما * هم تو دانى چارهء سوداى ما
مست مى هرچند بىپا و سر است * مست جانان دمبهدم طافحتر است
مست مى را شحنه گيرد يا عسس * مست حى را خود چه خواهد كرد كس
آتش سركش بود عشق اى حكيم * كى شود آتش نهان اندر گليم
هرچه كوشد مرد شيداتر شود * هرچه پوشد عشق پيداتر شود
ساقى مستان دريادل عليست * كشتى درياى بىساحل عليست
گاه عشقش خوانم و گاهيش جان * گه نهانش دانم و گاهش عيان
چشم عارف گرچه خسبد گاه خواب * خود دلش بيدار هست و بىحجاب
اى دريغا اى دريغا دل كجاست * خلق را جز نام از آن حاصل كجاست
زر سارا شد در آتش پاك شد * قلب شد از روسياهى خاك شد
گر توكل آورى بر شاه كل * گردد آتش زان توكل بر تو گل
جنگ با او آب را آتش كند * صلح او چون آبت آتش خوش كند
عقل من مقهور عشق قاهر است * خود جنونم از فنونم ظاهر است
قبلهء خويشم من و شيداى خويش * وامق خويشم من و عذراى خويش
هرچه خواهم هرچه جويم با من است * هرچه دانم هرچه گويم با من است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2052
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٥٢