ما كه در خود خيره و حيران دريم * كى به ذات چون تو پاكى پى بريم
ما به سعى خود نمىيابيم راه * هم تو ره بنماى ما را يا إله
بحرى ار بر قطرهيى جودى نمود * آن زيان بنمود و اين سودى نمود
بودم اول تشنهيى در جستوجوى * تو مرا بردى ز صحرا سوى جوى
در نظر اول مرا جويى نمود * چون نهادم پاى بحر ژرف بود
موج زد ناگه چو بحر جونما * غرقه گشتم اندر آن بىآشنا
تشنهتر گشتم چو زو خوردم نمى * تشنگى افزايدم آبش همى
تشنهلب بودم ولى اكنون نيم * من درين بحر روان مستقيم
بوالعجب بحريست اين كاندر جهان * بر نظرها هم عيان و هم نهان
گفتم اى جان از تو سرگردان شده * اى ز پيدايى خود پنهان شده
جان كجا جويد تو را اى جان جان * چون هم از دل هم ز جان باشى نهان
از دوعالم در توام روى رجاست * گر تو هم رانى مرا ديگر كجاست
گفت رو رو خوش خيالى كردهاى * ليك بس فكر محالى كردهاى
تو كجا ما از كجا ديوانهاى * بىشك از هوش و خرد بيگانهاى
پشه كى تاب آورد در پاى پيل * قطره كى پايد بجا در رود نيل
گو من از رحمت نمودم بر تو رو * خود دلوجان تو را آن تاب كو
تو مثال پشه و من صرصرم * گر بيايم من كجا مانى برم
چون تو اى مسكين ندارى مايهيى * باش كاكنون بر تو تابد سايهيى
اندكاندك پرورش در سايه ياب * تا رسى زان سايه اندر آفتاب
آفتاب و سايه از هم دور نيست * ليك پيش آنكه چشمش كور نيست
اى حيات روح من اى ترك مست * اى هدايت در هوايت بتپرست
گر هزاران قصه گويم در نقاب * جمله راز تست اى لب لباب
اى هدايت راحتى ده خامه را * نامور كن اى هدايتنامه را
آخر كار جهان چون خامشى است * خامشى ز اول نشان باهشى است
خيز و سوى وجه حق مىدار رو * كل شىء هالك الا وجهه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2054
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٥٤