سر تير چون غنچه گلگون شده * كمان همچو ابرو كه پرخون شده
نه در دستها تيغ قتال بود * كه بر آسمان ميغ هطال بود
همى بانگ تكبير حيدر بخاست * دم صور در دشت محشر بخاست
ز بس خون كه آمد به هرره روان * دو صد نهر بفزود بر نهروان
چنين رزم كس ديده در روزگار * كى از رستم و سام و اسفنديار
كه باشد برابر دو لشكر به جنگ * همه يار نام و همه خصم ننگ
چو اندر هم افتند چون اژدها * شود نه ازين كشته نه زان رها
همه نامهء باستان زن در آب * ازين داستان چون شدى كامياب
سخن چون خمير است در مشت من * برآيد همى از سرانگشت من
به صورت اگر چند چون نان شود * چو در تن درآيد همه جان شود
بدينگونه گفتارم انباز نيست * بجز آن دو توسى هم آواز نيست
گر ايشان به يك شيوه بردند دست * مرا خود جز اين شيوه بس شيوه هست
به هر نامه در رازها گفتهام * بسا درهاى درى سفتهام
پراكنده و جمع در نامهها * بسى دادهام داد هنگامهها
بعضى ابيات مثنوى موسوم به هدايتنامه
طوطى جان مست مستان گشته است * زان كه محو شكرستان گشته است
سوز جانها نغمهء شيرين اوست * شوق وصل شكرستان دين اوست
گرنه آن شكرستانش جاذبست * او كجا شكرستان را طالب است
چون نپويد ذرهء خوار حقير * كه طلبكارش شود مهر منير
چون تواش مى دادى و شد بىادب * مست را اى محتسب كم كن غضب
سخت باشد سخت اى صاحبجمال * عاشقان را فرقت بعد از وصال
تشنه داند قيمت آب فرات * مرده داند قدر ايام حيات
دهر چون كوه و عملها چون صداست * هرچه گويد او به ما هم گفت ماست
زان كه اين آيينه كاندر چنگ تست * هرچه اندر آن ببينى رنگ تست