ذكر قتل عبد الله بن وهب بعد از قتل مالك بن وهاج خارجى
رئيس خوارج كه پور وهب * همىخواست رفتن بر بولهب
يكى تندخو ديو خودكام بود * دلير و صفآشوب و با نام بود
سر و جسم در خود و در جوشنش * نه پيدا جز از ديدهء روشنش
يكى تازيش زير ران اعوجى * چنان مار در راستى و كجى
كمندى به فتراك و گرزى به زين * به كتف ارقمى اژدرى در يمين
بغريد در پيش صفها بلند * كه اى پور بو طالب اين ظلم چند
تطاول همى تا كيت بر گوان * به نزد من آور رخ اى پهلوان
ز ما و تو يكتن چو افتد به خاك * شود حرف كوتاه و گفتار پاك
به او مركبت سوى من پو كند * كه تيغ دورو كار يكرو كند
چو بشنيد گفتار او شاه دين * برانگيخت مركب سوى آن لعين
كشيد از ميان تيغ خارا شكاف * به سر برزدش ناگه آمد به ناف
رئيس خوارج به دونيم شد * روان خوارج پر از بيم شد
به يكباره مركب برانگيختند * بر اطراف شير خدا ريختند
دو لشكر كشيدند بران حسام * زمين لعلفام و هوا مشكفام
ره باد بر دشت بربسته شد * و گر تاخت از نيزهها خسته شد
در آن دشت گفتى دو شد نهروان * روان موج هر نهر تا شهروان
سر سروران گويى از قير بود * كش از گيسوان بند و زنجير بود
همى دست اسبان بدى صولجان * بدان گوى خوردى و بردى دوان
تن كشته در جوشن و تيره گبر * چو گلگون شفق زير پرثقبه ابر
فتاده به خون دست پير و جوان * چو اندر چمن شاخها ز ارغوان
به خون غرقه تنها ز تير درشت * چو اندر بقم پيكر خارپشت
فتاده سپر همچو زرين طبق * به درياى خون چون مه اندر شفق
ز دستارها دشت چون پنبهزار * همه پنبهها سرخ و از خون نگار
تو گويى كه صد توده از ياسمن * بر آن ريخته سرخگل در چمن