تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2049

مساهمون:

ص٢٠٤٩

ذكر قتل عبد الله بن وهب بعد از قتل مالك بن وهاج خارجى

رئيس خوارج كه پور وهب * همىخواست رفتن بر بولهب يكى تندخو ديو خودكام بود * دلير و صف‌آشوب و با نام بود سر و جسم در خود و در جوشنش * نه پيدا جز از ديدهء روشنش يكى تازيش زير ران اعوجى * چنان مار در راستى و كجى كمندى به فتراك و گرزى به زين * به كتف ارقمى اژدرى در يمين بغريد در پيش صفها بلند * كه اى پور بو طالب اين ظلم چند تطاول همى تا كيت بر گوان * به نزد من آور رخ اى پهلوان ز ما و تو يك‌تن چو افتد به خاك * شود حرف كوتاه و گفتار پاك به او مركبت سوى من پو كند * كه تيغ دورو كار يكرو كند چو بشنيد گفتار او شاه دين * برانگيخت مركب سوى آن لعين كشيد از ميان تيغ خارا شكاف * به سر برزدش ناگه آمد به ناف رئيس خوارج به دونيم شد * روان خوارج پر از بيم شد به يكباره مركب برانگيختند * بر اطراف شير خدا ريختند دو لشكر كشيدند بران حسام * زمين لعل‌فام و هوا مشك‌فام ره باد بر دشت بربسته شد * و گر تاخت از نيزه‌ها خسته شد در آن دشت گفتى دو شد نهروان * روان موج هر نهر تا شهروان سر سروران گويى از قير بود * كش از گيسوان بند و زنجير بود همى دست اسبان بدى صولجان * بدان گوى خوردى و بردى دوان تن كشته در جوشن و تيره گبر * چو گلگون شفق زير پرثقبه ابر فتاده به خون دست پير و جوان * چو اندر چمن شاخها ز ارغوان به خون غرقه تنها ز تير درشت * چو اندر بقم پيكر خارپشت فتاده سپر همچو زرين طبق * به درياى خون چون مه اندر شفق ز دستارها دشت چون پنبه‌زار * همه پنبه‌ها سرخ و از خون نگار تو گويى كه صد توده از ياسمن * بر آن ريخته سرخ‌گل در چمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2049 | رضا قليخان هدايت