تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2047

مساهمون:

ص٢٠٤٧
ببريد ره همچو تير از كمان * رسيد اندر آن لشكر بدگمان يكى جيش ديد اندر آن پهن‌دشت * كه از گرد ايشان جهان تيره گشت سراسر علمها برافراشته * سراپا در آهن نهان داشته همه تركش از تيرها نيستان * به دست اندرون نيزهء جان‌ستان سنانها ز زنگار پيراسته * بدان كشتن مؤمنان خواسته همه اسبها پويه در زير زين * به جولان درآورده بر عزم كين عنانها به دست و سپرها به دوش * بن نيزه‌ها كرده همراز گوش كشيده يكى صف چو پيلان مست * به‌سختى چو ديوار پولاد بست مهين مير آن فرقه پور وهب * كه چون بولهب سوزد اندر لهب ز قرآن همى چند آيت بخواند * سپس بر سر اصل قرآن براند به‌سوى صف شاه دين تاختند * ز زين زان سپه نه تن انداختند چو گشتند نه تن مسلمان ز كين * كشيدند شمشيرها اهل دين به جولان درآمد همى خنگ و بور * به پا گشت هنگامهء جنگ و شور كمانها به روى عدو كرده پشت * فكندند بس تيرهاى درشت چو صمصام بر پشتشان سود روى * لب نهر از نحرشان راند جوى سر رمحها راست چون گرزه مار * همىكرد پران به خفتان گذار سر خشت از سنگ خارا گذشت * پر بيلك از سقف مينا گذشت خوارج به رزم على تاختند * همانا على را بنشناختند ز طايى يكى مرد اخنس بنام * بدى در خوارج همى شادكام برانگيخت باره به كردار ديو * برآورد چون رعد از دل غريو به‌سوى صف شير يزدان شتافت * به شمشير صف را چو ديبا شكافت از آن‌سوى صف رفت بيرون چو تير * تو گفتى بدريد خنجر حرير نه بيم از خداى و نه شرم از على * برابر باستاد و لاف از يلى على تاخت سويش چنان صرصرا * بد اخنس به جار است چون عرعرا برانگيخت مركب به دو بو تراب * به رزم على جست او هم شتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2047 | رضا قليخان هدايت