علمها نگون از كف هر شجاع * چو از زورق افتد ستون و شراع
همى گرمتر بود هر لحظه جنگ * شده تيغ تا قبضه ياقوترنگ
فرومانده اسبان تازى ز تك * چو رويين بيفسرده خونشان برگ
دليران ز اسبان پياده شدند * به يكديگر اندر فتاده شدند
سپر برگرفتند و زانو زدند * همه تيغ بر پيكر و رو زدند
فروماندگان خفته در رزم و جنگ * به موى زنخدان درآورده چنگ
شب آمد ز ميدان نگشتند باز * به ايما و تكبير رفت آن نماز
علمها قلم چشمها خيره شد * ز گرد و ز ظلمت فلك تيره شد
فرا يكدگر چشم بينا نبود * خود استاره بر چرخ مينا نبود
درافتاده و خفته و زخمدار * همى ناله كردند روباهوار
چنان چون سگان در شب زمهرير * برآورده آن قوم هردم هرير
سپيده چو سر برزد از خاوران * هماورد بودند رزمآوران
زمين دكهء مرد جزار بود * ابر يكدگر كشته انبار بود
هزيمت درافتاد بر شاميان * همه كشته شد زان سپه ناميان
سفيهان ز هر سو برون تاختند * علمهاى صلح و صفا آختند
سپه ايستادند از كار جنگ * گزيدند در جنگجويى درنگ
كه ما با مسلمان چه سازيم رزم * مسلمان كشى دور باشد ز حزم
مخاطبهء با فلك و اثبات عدم اختيار او
سرانجام شير خدا شد خموش * همىداد بر باطل خلق گوش
الا يا كهن گنبد سالخورد * نوردى جهان را و خود بىنورد
يكى مردسا آسيا بودهاى * كه سايندهء خويش و نى سودهاى
بگردونت اين چرخ گردنده ماند * خرد ور ازيرات گردون بخواند
به سنجيت سنجيد دانا به رنج * سخن كرد از گردشت سنج سنج
همانا در انديشه نايد سپهر * نداند كس از ذرهء خرد مهر