تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2045

مساهمون:

ص٢٠٤٥
علمها نگون از كف هر شجاع * چو از زورق افتد ستون و شراع همى گرمتر بود هر لحظه جنگ * شده تيغ تا قبضه ياقوت‌رنگ فرومانده اسبان تازى ز تك * چو رويين بيفسرده خونشان برگ دليران ز اسبان پياده شدند * به يكديگر اندر فتاده شدند سپر برگرفتند و زانو زدند * همه تيغ بر پيكر و رو زدند فروماندگان خفته در رزم و جنگ * به موى زنخدان درآورده چنگ شب آمد ز ميدان نگشتند باز * به ايما و تكبير رفت آن نماز علمها قلم چشمها خيره شد * ز گرد و ز ظلمت فلك تيره شد فرا يكدگر چشم بينا نبود * خود استاره بر چرخ مينا نبود درافتاده و خفته و زخم‌دار * همى ناله كردند روباه‌وار چنان چون سگان در شب زمهرير * برآورده آن قوم هردم هرير سپيده چو سر برزد از خاوران * هماورد بودند رزم‌آوران زمين دكهء مرد جزار بود * ابر يكدگر كشته انبار بود هزيمت درافتاد بر شاميان * همه كشته شد زان سپه ناميان سفيهان ز هر سو برون تاختند * علمهاى صلح و صفا آختند سپه ايستادند از كار جنگ * گزيدند در جنگجويى درنگ كه ما با مسلمان چه سازيم رزم * مسلمان كشى دور باشد ز حزم

مخاطبهء با فلك و اثبات عدم اختيار او

سرانجام شير خدا شد خموش * همىداد بر باطل خلق گوش الا يا كهن گنبد سالخورد * نوردى جهان را و خود بىنورد يكى مردسا آسيا بوده‌اى * كه سايندهء خويش و نى سوده‌اى بگردونت اين چرخ گردنده ماند * خرد ور ازيرات گردون بخواند به سنجيت سنجيد دانا به رنج * سخن كرد از گردشت سنج سنج همانا در انديشه نايد سپهر * نداند كس از ذرهء خرد مهر