نواگوى طوطى به سبزهء بهار * زدى سبز در سبز در سبزهزار
گل سرخ گلشن برآراسته * گل نسترن چهره پيراسته
به صحرا درون لاله و پيلگوش * زمين كرده چون صفحهء تنگلوش
ز بالا همى ژاله باريد ابر * چو تير دليران به خفتان و گبر
همىسفته اندام گلها تگرگ * چنان پيكر جنگيان بيدبرگ
پر از لالهء سرخ هامون و كوه * چو ميدان صفين ز خون گروه
گل سرخ بر ياسمن سرنگون * چو بر موى عمار پاشيده خون
همى ز ابر مشكين درخشان درخش * چو تيغ از نيام شه ملكبخش
همى سيل خيزان ز ابر بهار * چو سيلاب خون از دم ذو الفقار
به رب يگانه شه با نژاد * دوگانه چو بگذاشت در بامداد
برآمد ز خرگاه و برشد بزين * چو زى عرش حق جبرئيل امين
تعالى شكوه و تعالى جلال * زهى خون عالم به تيغت حلال
ملائك همه در درود آمدند * به گرد ركابش فرود آمدند
يكى در عنان و يكى در ركاب * تو گفتى كه جستند برهم شتاب
قضا گفت امروز روز غزاست * قدر گفت بر خصم روز عزاست
بجوشيد دريا ز آهنگ او * دل كه بلرزيد از جنگ او
فلك فلك شد و اندرو هرچه روح * كه خيزد ز خون باز طوفان نوح
دل بوالبشر در تپيدن به تن * بموييده بر دودهء خويشتن
روان گوان كهن شد نوان * كه هان ننگ شد نام بر پهلوان
همى زال بر سام يل مويه كرد * دل رستم اين رزم را بويه كرد
به ميدان خراميد شاه شهان * نماز آوريدش سپهر و جهان
به يكبار تكبير يكسر سپاه * گذر كرد از زهره و تير و ماه
چنان داد فرمان شهنشاه دين * كه امروز بايد دگر جنگ و كين
من امروز با خصم جنگ آورم * فراخا بر اين دشت تنگ آورم
همىخواهم از لشكر بىشمار * گزيده دليران يل ده هزار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2042
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٤٢