تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2042

مساهمون:

ص٢٠٤٢
نواگوى طوطى به سبزهء بهار * زدى سبز در سبز در سبزه‌زار گل سرخ گلشن برآراسته * گل نسترن چهره پيراسته به صحرا درون لاله و پيلگوش * زمين كرده چون صفحهء تنگلوش ز بالا همى ژاله باريد ابر * چو تير دليران به خفتان و گبر همىسفته اندام گلها تگرگ * چنان پيكر جنگيان بيدبرگ پر از لالهء سرخ هامون و كوه * چو ميدان صفين ز خون گروه گل سرخ بر ياسمن سرنگون * چو بر موى عمار پاشيده خون همى ز ابر مشكين درخشان درخش * چو تيغ از نيام شه ملك‌بخش همى سيل خيزان ز ابر بهار * چو سيلاب خون از دم ذو الفقار به رب يگانه شه با نژاد * دوگانه چو بگذاشت در بامداد برآمد ز خرگاه و برشد بزين * چو زى عرش حق جبرئيل امين تعالى شكوه و تعالى جلال * زهى خون عالم به تيغت حلال ملائك همه در درود آمدند * به گرد ركابش فرود آمدند يكى در عنان و يكى در ركاب * تو گفتى كه جستند برهم شتاب قضا گفت امروز روز غزاست * قدر گفت بر خصم روز عزاست بجوشيد دريا ز آهنگ او * دل كه بلرزيد از جنگ او فلك فلك شد و اندرو هرچه روح * كه خيزد ز خون باز طوفان نوح دل بوالبشر در تپيدن به تن * بموييده بر دودهء خويشتن روان گوان كهن شد نوان * كه هان ننگ شد نام بر پهلوان همى زال بر سام يل مويه كرد * دل رستم اين رزم را بويه كرد به ميدان خراميد شاه شهان * نماز آوريدش سپهر و جهان به يك‌بار تكبير يكسر سپاه * گذر كرد از زهره و تير و ماه چنان داد فرمان شهنشاه دين * كه امروز بايد دگر جنگ و كين من امروز با خصم جنگ آورم * فراخا بر اين دشت تنگ آورم همىخواهم از لشكر بىشمار * گزيده دليران يل ده هزار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2042 | رضا قليخان هدايت