تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2039

مساهمون:

ص٢٠٣٩

صفت رزم روز ديگر و كشتن قيس بن سعد انصارى بسر بن ارطات را

سحرگه كه اين شاهد روىزرد * برون آمد از حجلهء لاجورد دگر تير هر سو پريدن گرفت * دگر تيغ مر تن دريدن گرفت چو رامين كه سرمست تازد بويس * سوى رزمگه تاخت از جاى قيس جوانى به بالاى سرو سهى * سراپا همه حشمت و فرهى دو بازو چو بازوى بهمن بلند * همىتاخت با تيغ و گرز و كمند از آن‌سوى بشر بن ارطاة زشت * درآمد چو دوزخ به پيش بهشت ابا نيزه باهم درآويختند * ز روى و ز مو خوى همىريختند همى اين بر آن آن بر اين پويه كرد * ستاره ز ناوردشان مويه كرد سرانجام قيس آن يل نيزه‌زن * دلير سرافراز لشكرشكن يكى نيزه زد بر تهيگاه او * كه بدريد و شد بر فلك آه او عنان را بتابيد و راند آن زند * بر آن راندنش شاميان خندخند

آمدن عروهء شامى به مبارزت و كشته شدن وى در دست اسد الله الغالب ( ع )

يكى پهلوان بوده در مرز شام * كه خود را چو رستم شمردى و سام به بزم اندر از باده‌نوشان بدى * به رزم اندرون بحر جوشان بدى يكى تيغ بودش چو الماس تيز * وزو گلشن خصم را برگ‌ريز زره كرده در بر سياه و كبود * چو ابرى مخلخل در آن برق و دود به سر خود و بر اسب برگستوان * چو كشتى كه بر بحر باشد روان همىگفت كآخر على يك‌تن است * نه از سنگ و روى است و نز آهنست چرا كس نپويد به ميدان درش * نه رويين بود پنجه و پيكرش من امروز به روى برم تاختن * بخواهم دمى كار او ساختن شه شام گفتش زهى مرد جنگ * بكن اندرين عزم يكدم درنگ گر او را به خون دركشى يال و بال * نبينى تو در دهر خود را همال همت ملك به خشم همت تاج و گنج * نمانم كه بينى در اين دهر رنج