صفت رزم روز ديگر و كشتن قيس بن سعد انصارى بسر بن ارطات را
سحرگه كه اين شاهد روىزرد * برون آمد از حجلهء لاجورد
دگر تير هر سو پريدن گرفت * دگر تيغ مر تن دريدن گرفت
چو رامين كه سرمست تازد بويس * سوى رزمگه تاخت از جاى قيس
جوانى به بالاى سرو سهى * سراپا همه حشمت و فرهى
دو بازو چو بازوى بهمن بلند * همىتاخت با تيغ و گرز و كمند
از آنسوى بشر بن ارطاة زشت * درآمد چو دوزخ به پيش بهشت
ابا نيزه باهم درآويختند * ز روى و ز مو خوى همىريختند
همى اين بر آن آن بر اين پويه كرد * ستاره ز ناوردشان مويه كرد
سرانجام قيس آن يل نيزهزن * دلير سرافراز لشكرشكن
يكى نيزه زد بر تهيگاه او * كه بدريد و شد بر فلك آه او
عنان را بتابيد و راند آن زند * بر آن راندنش شاميان خندخند
آمدن عروهء شامى به مبارزت و كشته شدن وى در دست اسد الله الغالب ( ع )
يكى پهلوان بوده در مرز شام * كه خود را چو رستم شمردى و سام
به بزم اندر از بادهنوشان بدى * به رزم اندرون بحر جوشان بدى
يكى تيغ بودش چو الماس تيز * وزو گلشن خصم را برگريز
زره كرده در بر سياه و كبود * چو ابرى مخلخل در آن برق و دود
به سر خود و بر اسب برگستوان * چو كشتى كه بر بحر باشد روان
همىگفت كآخر على يكتن است * نه از سنگ و روى است و نز آهنست
چرا كس نپويد به ميدان درش * نه رويين بود پنجه و پيكرش
من امروز به روى برم تاختن * بخواهم دمى كار او ساختن
شه شام گفتش زهى مرد جنگ * بكن اندرين عزم يكدم درنگ
گر او را به خون دركشى يال و بال * نبينى تو در دهر خود را همال
همت ملك به خشم همت تاج و گنج * نمانم كه بينى در اين دهر رنج