تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2040

مساهمون:

ص٢٠٤٠
چو بشنيد آن شامى عروه نام * برآمد ابر جنگ صرصر خرام چو اهريمنى پاى و سر كبر و كين * درآمد به رزم سليمان دين بتندى بدان شاه كرد اين خطاب * كه تا كى كنى دعوى اى بو تراب شه شام گر از تو ترسد به جنگ * نترسم من از صيد جسته پلنگ بيا تا چه دارى ز دعوى و لاف * كه پيدا شود هر دو روز مصاف چو بشنيد داراى خيبرگشاى * سخنهاى آن شامى خام‌راى سوى قبضهء تيغ يازيد دست * فلك سر بدزديد و از جاى جست به كتف آشنا كردش آن ذو الفقار * تو گفتى كه برقى بزد بر چنار سر و گردن و دست و سينه و كمر * نگون شد چو نخلى به زخم تبر دو پا در ركاب و تن از زين نگون * رميد اسب و بردش ز ميدان برون به هر سو كه رفت و به هر صف گذشت * درو خيره ماندند گردان دشت همىگفت هركس فرى اى فرى * ازين ضربت بازوى حيدرى گر اين زخم از ضرب دست على است * سر چرخ بررفته پست على است درافتاد در شاميان همهمه * كه شيريست اندر كمين رمه اويس آنكه گفتش ثنا مصطفى * شه زاهدان بود و مرد صفا در آن پير سر جيب پرسنگ كرد * به ميدان شد و با عدو جنگ كرد بكشتند او را سواران شام * ز دنيا برون رفت بس نيكنام زهى كشته‌يى در ركاب على * شده ذره در آفتاب على

ذكر شهادت عمار ياسر رحمه الله در دست سپاه خايب و خاسر

چو سلمان به تن ز اهل اسرار بود * ابو ذر و مقداد و عمار بود شدند آن سه خود زين سراى سپنج * دو چل عمر عمار كرد و سه پنج به صفين دلش از جهان تنگ شد * به شوق جنان مايل جنگ شد سه ره خواست رخصت پى جنگ و كين * همىگفت مهلا به دو شاه دين به چارم على ز اسب آمد فرود * به بدرودش از ديده بگشاد رود