بدانست عمار داننده راه * كه پويد سوى خلد ازين رزمگاه
به شوق شهادت درآمد بزين * سوى شاميان تاخت با تيغ كين
به روى چو گل موى كافورگون * همىخواست كافور شستن به خون
همىزد چو مستان ز شادى صياح * الى الجنة گفت الرواح الرواح
به فرجام از كوشش و تاب و تف * بشد تشنه و آمد به نزديك صف
طلب كرد از خادم خويش آب * به دو داد يك جام از شير ناب
به ياد آمدش كان سراج منير * بگفت از جهانت پسين قوت شير
بنوشيد آن جام و شد شادكام * كه خواهد كشيد از كف حور جام
برون تاخت بر لشكر شاميان * گرفتند شومانش اندر ميان
به رمحى تهيگاه آن شير پير * دريدند و زانجا برون ريخت شير
بهسوى على تاخت مرد صفا * فروخفت در خاك و خون بر قفا
نمازى بر او كرد آن شاه پاك * تن گنجوش در نهفتش به خاك
عيان شد كه آن لشكر باغيه * بود شامى و ميرش آن طاغيه
شهنشاه زى خيمه آمد به خشم * پر از خاك موى و پر از آب چشم
در ذكر بهاريه و جنگ بزرگ صفين و فتوحات امير المؤمنين
دهم روز بود از نخستين ربيع * به ربع و دمن نقشهاى بديع
صبا بروزيدى ز چين و تتار * وزو مشكبو كوه و دشت و قفار
بگسترده بر دشت و كه پرنيان * همه تار و پودش ز مشك و زبان
زمين چون بهشتى به سندس شده * هوا چون كشيشان به برنس شده
سر كوه در شارهء كشمرى * بر دشت در ديبه ششترى
غزالان خرامنده بر راغها * تذروان گرازنده در باغها
هوا تو به تو پر طاوس بود * زمين سربهسر گنج كاووس بود
شباهنگ و قمرى ترند و تذرو * به كاج و صنوبر به شمشاد و سرو
چنان چار مطرب به مى تاخته * دف و چنگ و طنبور و نى ساخته