بسى گام سر زان تن افتاد دور * همه زور او فريه گرديد و زور
شه شام از آن كار ماتم گرفت * وزان كشتگان ديدهاش نم گرفت
به ميدان كين از سواران هزار * روان كرد شايستهء كارزار
ازين سو و زان سو به هم ريختند * ز خون دجله در دجله آميختند
ز گرد و ز خون ابر و سيلاب خاست * ز تيغ و سنان پشه و غاب خاست
سر و تن ز اسب اندر آمد به خاك * همه پشته شد جر و جوى و مغاك
شب آمد و زان دشت گشتند باز * به منزلگه از بهر خورد و نماز
صفت جنگ ديگر و محاربه دو لشكر و هزيمت شامى
در انديشه هريك ز كردار خويش * سرايان بيك ديگر از كار خويش
سحرگاه كز گنبد آبنوس * شد آونگ قنديلى از سندروس
تو گفتى كه از حقهء لاجورد * برآمد درفشنده ياقوت زرد
دو لشكر پى رزم برخاستند * چو دو كوه آهن صف آراستند
دو صف نى كه الوند و البرز بود * همه خارهاش نيزه و گرز بود
نخستين سپردند ره نرمنرم * سپس شد نبرد دو سو گرمگرم
جرنگيدن تيغها شد به مهر * شپاشاپ بيلك به هفتم سپهر
ز نيزه هوا چون نيستان شده * ز خون خاك رنگين ميستان شده
روان گشته خون بر براز كبر و خود * چو آن چشمه كز كوهى آيد فرود
همه چهره از زخم پيكان زرير * زرهها چو در دست درزى حرير
دليران به كردار رندان مست * ز ببريده سر كاسهء مى به دست
همىدوخت تير و همىسوخت تيغ * همىتافت برق و همىكافت ميغ
زمين نار گفتى شكافد همى * و يا سرخ اطلس ببافد همى
شد از قوم انصار صف پرنهنگ * كشيدند بر تازيان تنگتنگ
به يكباره باره برانگيختند * به خرگاه شامى ملك ريختند