تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2038

مساهمون:

ص٢٠٣٨
بسى گام سر زان تن افتاد دور * همه زور او فريه گرديد و زور شه شام از آن كار ماتم گرفت * وزان كشتگان ديده‌اش نم گرفت به ميدان كين از سواران هزار * روان كرد شايستهء كارزار ازين سو و زان سو به هم ريختند * ز خون دجله در دجله آميختند ز گرد و ز خون ابر و سيلاب خاست * ز تيغ و سنان پشه و غاب خاست سر و تن ز اسب اندر آمد به خاك * همه پشته شد جر و جوى و مغاك شب آمد و زان دشت گشتند باز * به منزلگه از بهر خورد و نماز

صفت جنگ ديگر و محاربه دو لشكر و هزيمت شامى

در انديشه هريك ز كردار خويش * سرايان بيك ديگر از كار خويش سحرگاه كز گنبد آبنوس * شد آونگ قنديلى از سندروس تو گفتى كه از حقهء لاجورد * برآمد درفشنده ياقوت زرد دو لشكر پى رزم برخاستند * چو دو كوه آهن صف آراستند دو صف نى كه الوند و البرز بود * همه خاره‌اش نيزه و گرز بود نخستين سپردند ره نرم‌نرم * سپس شد نبرد دو سو گرم‌گرم جرنگيدن تيغها شد به مهر * شپاشاپ بيلك به هفتم سپهر ز نيزه هوا چون نيستان شده * ز خون خاك رنگين ميستان شده روان گشته خون بر براز كبر و خود * چو آن چشمه كز كوهى آيد فرود همه چهره از زخم پيكان زرير * زره‌ها چو در دست درزى حرير دليران به كردار رندان مست * ز ببريده سر كاسهء مى به دست همىدوخت تير و همىسوخت تيغ * همىتافت برق و همىكافت ميغ زمين نار گفتى شكافد همى * و يا سرخ اطلس ببافد همى شد از قوم انصار صف پرنهنگ * كشيدند بر تازيان تنگ‌تنگ به يكباره باره برانگيختند * به خرگاه شامى ملك ريختند