تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2036

مساهمون:

ص٢٠٣٦
چنان مشعلى سرزد از باختر * گهى شمع بنمود و گاهى سپر دليران لشكر كشيدند تيغ * سپر بر سر دست چون تيره ميغ دميدند ناى و كشيدند غنگ * سوى آب رفتند بر عزم جنگ جهان‌جوى مالك بر اسب سياه * همىرفت تابان چو بر ابر ماه به رمح و به شمشير درتاختند * لب رود ز اعدا بپرداختند بسى غرقه گشتند شامى در آب * بسى كشته در آن طعان و ضراب تو گفتى كه نيلست رود و كنون * ز اعجاز موسى است آبش چو خون لب رود بودى ز خون لاله‌زار * كشيدندى آن زخميان ناله‌زار جهانيد در آب مالك غراب * بطآسا همىشد غرابش در آب ابو الاعور و قوم بگريختند * همه خاك ذلت به سر ريختند

رزميهء ديگر

پى رزم لشكر برآراست صف * به ميدان چميدند از هر طرف علمها سوى آسمان پويه كرد * سپهر از سر رمحها مويه كرد ز بس رايت افراخت لشكر به جنگ * هوا گشت از عكسشان رنگ‌رنگ تو گفتى همىبنگرد چشم مرد * هوا را سپيد و سيه سرخ و زرد ز بس مرد هامون هويدا نبود * ز بس گرد خورشيد پيدا نبود همه دشت پربحر جوشنده بود * همه خاك پرشير كوشنده بود سنان سينهء آسمان خسته داشت * سپر راه پرندگان بسته داشت زمين چفته از پيكر و برز شد * فلك تفته از سنجر و گرز شد روان نوجوانان چو يازنده سرو * دوان تازيان چون نگارين تذرو همه كوه سنگ و همه بحر جوش * همه تيغ‌باز و همه درع‌پوش ولى خدا شد بدان رزمگاه * به پيكر چو شير و به منظر چو ماه به سر بر يكى عرش ساشاره‌يى * به زير دوران چرخ پوباره‌يى جهان‌پوى رخشش چو چارم سپهر * كه تابنده بر وى درخشنده مهر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2036 | رضا قليخان هدايت