عقابيست گفتى به گردون سياه * گشاده است دو بال يكروزه راه
جناحيش نصر و جناحيش عون * به زير جناحين او هر دو كون
به چنگال فتح و به مخلب ظفر * به شهبال فخر و به منقار فر
به زير همايون درفش عقاب * على همچو ماهى فرازش سحاب
به سر بسته دستار مشكين زوقر * به بر كرده ملبوس پشمين ز فقر
جهانى جلال و سپهرى شكوه * منور ز نور رخش دشت و كوه
حسين و حسن عرش را گوشوار * يكى در يمين و دگر در يسار
بزرگان و ميران و پيران دين * اميران مهر و دليران كين
همه با سهام و همه با رماح * نيستان بر آن شير قلب و جناح
سپه چون به دو ديده بگماشتند * به يكباره تكبير برداشتند
بلرزيد زاواى آن صد هزار * زمين و زمان كوه و دشت و قفار
زمين تا به گردون روا رو گرفت * شه شام را ماتمى نو گرفت
چو خفاش بيننده در آفتاب * شدش تيرهچشمان چشمان و باريد آب
بترسيد از تيغ شاه دلير * چو روبه كه بيند به چنگال شير
به دل گفت هان شير شمشيرزن * نباشد به پيكار چون بوالحسن
سرانجام اين كار تا چون شود * دل ما شود شاد يا خون شود
ز افراز آن پشته چون بيهشان * سوى خيمه شد خويشتن را كشان
سپاه على در درود آمدند * على را و با او فرود آمدند
سراپرده و خيمه بفراختند * عريش و دگر سايبان ساختند
در انديشه دو لشكر جنگجوى * كه فردا ز گردون چه آيد به روى
كه را تيغ از خون شود همچو لعل * كه را تن شود سوده در زير نعل
درين بحر بىبن كه گردد تلف * كه غوص آرد و در برآرد به كف
به هرگونه شب تشنه بگذاشتند * سحرگه چو خور دشنه بفراشتند
گرفتن سپاه كوفه لب رود آب را از تصرف سپاه شام و انهزام ايشان
دگر روز خورشيد گيتىفروز * برافروخت گيتى پى ساز و سوز