تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2035

مساهمون:

ص٢٠٣٥
عقابيست گفتى به گردون سياه * گشاده است دو بال يك‌روزه راه جناحيش نصر و جناحيش عون * به زير جناحين او هر دو كون به چنگال فتح و به مخلب ظفر * به شهبال فخر و به منقار فر به زير همايون درفش عقاب * على همچو ماهى فرازش سحاب به سر بسته دستار مشكين زوقر * به بر كرده ملبوس پشمين ز فقر جهانى جلال و سپهرى شكوه * منور ز نور رخش دشت و كوه حسين و حسن عرش را گوشوار * يكى در يمين و دگر در يسار بزرگان و ميران و پيران دين * اميران مهر و دليران كين همه با سهام و همه با رماح * نيستان بر آن شير قلب و جناح سپه چون به دو ديده بگماشتند * به يكباره تكبير برداشتند بلرزيد زاواى آن صد هزار * زمين و زمان كوه و دشت و قفار زمين تا به گردون روا رو گرفت * شه شام را ماتمى نو گرفت چو خفاش بيننده در آفتاب * شدش تيره‌چشمان چشمان و باريد آب بترسيد از تيغ شاه دلير * چو روبه كه بيند به چنگال شير به دل گفت هان شير شمشيرزن * نباشد به پيكار چون بوالحسن سرانجام اين كار تا چون شود * دل ما شود شاد يا خون شود ز افراز آن پشته چون بيهشان * سوى خيمه شد خويشتن را كشان سپاه على در درود آمدند * على را و با او فرود آمدند سراپرده و خيمه بفراختند * عريش و دگر سايبان ساختند در انديشه دو لشكر جنگجوى * كه فردا ز گردون چه آيد به روى كه را تيغ از خون شود همچو لعل * كه را تن شود سوده در زير نعل درين بحر بىبن كه گردد تلف * كه غوص آرد و در برآرد به كف به هرگونه شب تشنه بگذاشتند * سحرگه چو خور دشنه بفراشتند

گرفتن سپاه كوفه لب رود آب را از تصرف سپاه شام و انهزام ايشان

دگر روز خورشيد گيتىفروز * برافروخت گيتى پى ساز و سوز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2035 | رضا قليخان هدايت