شه شام آنجا سراپرده داشت * سپه بر در و دشت گسترده داشت
بدان تا بداند سپه چون و چند * برآمد ابر پشتهيى سربلند
برآمد يكى گرد تارى به راه * پس از گرد آمد هويدا سپاه
درفشى پديد آمد از رهگذار * بر او پيكر اژدرى زرنگار
به زير اندرش سركشى صفشكن * به خفتان رومى بپوشيده تن
به سر بر يكى مغفر زرنگار * درخشنده چون شعله از كوهسار
سوارى بر و سينه همچون هزبر * به قامت بلند و به بازو سطبر
به كف نيزه و صارمى بر ميان * به قربوس زين بر عمودى گران
غرابى به زير اندرش راه جوى * چو كبك درى خوشرو و نغزپوى
سواران به گرد اندرش نيزهدار * در آهن نه جز چشمشان آشكار
به خفتان و جوشن به خود و به گبر * چو رخشنده برقى به تاريك ابر
بپرسيد كاين كيست از سركشان * بگويد كس ار دارد از وى نشان
يكى گفت كاين مالك اشتر است * كه در رزم آذرفشان اژدر است
در آوردگه شير مست على است * برآرد چو شمشير دست على است
سپاه على را قلاووز اوست * دلير و سرانداز و كينتوز اوست
ده و دو هزارش سپه همره است * كه با حملهشان كوه كم از كه است
درآمد چو اشتر در آن پهندشت * ز گردش رخ مهر تاريك گشت
باستاد صف در صف آراسته * چو باغى درختانش پيراسته
از آن ره برآمد يكى تيره گرد * علمهاى سرخ و سپرهاى زرد
گروهى سروشان برافراز ديو * ز غوشان فلك سربهسر پرغريو
كشيده برون تيغها از قراب * به جنبش درآورده در آفتاب
از آن گردها آسمان تيره ماند * در آن تيغها ديدهها خيره ماند
تو گفتى كه ميغست و از پشت ميغ * همىبرزند صبح خورشيد تيغ
بپرسيد كاين كيست گوييد باز * بگفتند كاين هاشم سرفراز
بهين پور عتبه است و سالار جيش * ز وقاص وز خاندان قريش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2033
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٣٣