تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2033

مساهمون:

ص٢٠٣٣
شه شام آنجا سراپرده داشت * سپه بر در و دشت گسترده داشت بدان تا بداند سپه چون و چند * برآمد ابر پشته‌يى سربلند برآمد يكى گرد تارى به راه * پس از گرد آمد هويدا سپاه درفشى پديد آمد از رهگذار * بر او پيكر اژدرى زرنگار به زير اندرش سركشى صف‌شكن * به خفتان رومى بپوشيده تن به سر بر يكى مغفر زرنگار * درخشنده چون شعله از كوهسار سوارى بر و سينه همچون هزبر * به قامت بلند و به بازو سطبر به كف نيزه و صارمى بر ميان * به قربوس زين بر عمودى گران غرابى به زير اندرش راه جوى * چو كبك درى خوش‌رو و نغزپوى سواران به گرد اندرش نيزه‌دار * در آهن نه جز چشمشان آشكار به خفتان و جوشن به خود و به گبر * چو رخشنده برقى به تاريك ابر بپرسيد كاين كيست از سركشان * بگويد كس ار دارد از وى نشان يكى گفت كاين مالك اشتر است * كه در رزم آذرفشان اژدر است در آوردگه شير مست على است * برآرد چو شمشير دست على است سپاه على را قلاووز اوست * دلير و سرانداز و كين‌توز اوست ده و دو هزارش سپه همره است * كه با حمله‌شان كوه كم از كه است درآمد چو اشتر در آن پهن‌دشت * ز گردش رخ مهر تاريك گشت باستاد صف در صف آراسته * چو باغى درختانش پيراسته از آن ره برآمد يكى تيره گرد * علمهاى سرخ و سپرهاى زرد گروهى سروشان برافراز ديو * ز غوشان فلك سربه‌سر پرغريو كشيده برون تيغها از قراب * به جنبش درآورده در آفتاب از آن گردها آسمان تيره ماند * در آن تيغها ديده‌ها خيره ماند تو گفتى كه ميغست و از پشت ميغ * همىبرزند صبح خورشيد تيغ بپرسيد كاين كيست گوييد باز * بگفتند كاين هاشم سرفراز بهين پور عتبه است و سالار جيش * ز وقاص وز خاندان قريش