تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2032

مساهمون:

ص٢٠٣٢
سپه چونكه از بصره پرداختند * سوى كوفه با شير حق تاختند خبر شد شه شوم شام و حجاز * ز پيروزى شاه دشمن‌گداز كه بر بصريان صبح چون شام كرد * در و دشت خوان دد و دام كرد چو بشنيد گاو شكم‌خوار شام * كه شير ژيان بردميد از كنام سرش خيره شد بس‌كه انديشه كرد * دلش تيره چون ياد از آن بيشه كرد بر آن رفت انجام خود راى مرد * كه بايد ز هر سو سپه گرد كرد بس از نامهايى چو تاريك ميغ * ره كوفه برداشت با تاج و تيغ خبر شد به شير خداوند پاك * كه از شاميان شد سيه‌روى خاك سپه زى معسكر همه خيل‌خيل * روان شد چو از كه به دىماه سيل خرامان همى صف به صف فوج‌فوج * تو گفتى كه قلزم درآمد به موج ز بس نعل اسبان تازىنژاد * شده خاك تا پشت ماهى به باد غبار سپه كرده گردون سيه * ز اكسون تتق بسته خورشيد و مه درفش همايون به نقش عقاب * زمين را بپوشيده از آفتاب ز گردونش ديباى معلم شده * بر آن گيسوى حور پرچم شده شده برق زن مهچه‌اش بر سپهر * در آن نور چون ذره گم ماه و مهر يكى بحر بىحد نهان در نمى * به رخشان تنى اندرون عالمى دوعالم يكى گشته و جسته جسم * به صورت مر او را على گشته اسم سراپاى او قدرت كردگار * همايون نگارى ز قدرت‌نگار همىرفت چون خسرو خاورى * فروغش به خورشيد در داورى در و دشت و كهسار روشن شده * جهان پر ز خفتان و جوشن شده دو زيبنده پورش حسن با حسين * يكى نور اما به صورت دو عين سر نيزه‌شان رخنه‌گر در سماك * بن نيزه جسم سمك كرده چاك همى ره بريدند جوشان چو سيل * سپه در قفاشان چمان خيل‌خيل

ذكر ورود طبقات طوايف لشكر كوفه به صحراى صفين و نزول كردن

سپه چون به نزديك صفين رسيد * تو گفتى كه در صعوه شاهين رسيد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2032 | رضا قليخان هدايت