تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2030

مساهمون:

ص٢٠٣٠
در دز به بستند و جستند جنگ * گرفتند شمشير و خنجر به چنگ چو خور داد از نور پرتو به دهر * على سوى پيغمبر آمد ز شهر رسولش به خود خواند و نزديك ساخت * ز آب دهان ديده‌اش نيك ساخت به دو داد رايت دعا نيز خواند * شه جنگجو جانب دز براند تو گفتى كه شيريست كآمد به جنگ * كه در خون شيران بياغشته چنگ بناچار حارث سوى جنگ تاخت * دو تن را به شمشير خود كار ساخت على جنبش آورد از جايگاه * بدان مرد گمراه بربست راه يكى تيغ افراخت بر پيكرش * ز مركب به خاك اندر آمد سرش فغان از دل سخت مرحب بخاست * برادر به خون ديد و مركب بخواست قوىهيكلى بود برسان ديو * كه از نيرويش ديو اندر غريو ز بس فربهى چون تنش در زره * زره را بدريده بند و گره به خشم اندر آمد سوى رزمگاه * هم از گرد ره حمله‌ور شد به شاه على راند بر خود او تيغ كين * ز تارك بدريد تا پشت زين نظاره بر او بر دورويه گروه * دونيمه نگون شد چو دو لخت كوه بر آن شاه مرحب كش مجتبا * فلك گفت يا مرحبا مرحبا بزد دست در حلقهء در به زور * بجنباند و در اندر افتاد شور بكند آن در آهنين را به چنگ * سپر كرد و شد با يهودان به جنگ ز شه خواستند اهل خيبر امان * ز پشت سر افكند در آن زمان به هفتاد گرزه فكندش ز سر * به هفتاد كس مىنجنبيد در همىگفت گردون به دو كى خوشا * همه كارت اى شاه خيبرگشا دز چرخ بررفته پست از تو است * گرش بركنى دست دست تو است

اشارت به حرب جمل و تسخير بصره و كوفه

ز يثرب چو حيدر به جنگ جمل * برون تاخت چون شير نر بر حمل كمانها بزه سربه‌سر بدگمان * به رويش نمودند پشت كمان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2030 | رضا قليخان هدايت