تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2029

مساهمون:

ص٢٠٢٩
هوا جمله پرگرد و پرخاك شد * غبار زمين بر به افلاك شد دم تيغها سوده شد سربه‌سر * ز بس خورد بر مغفر و بر سپر به سر داشت دستار دست خدا * كه محو نبى بود و مست خدا يل جنگجو آخت چون دست و تيغ * سپر بر سر آورد شاه اى دريغ فرود آمد آن تيغ چون بر سپر * سپر را بدريد هم سربه‌سر به دستار تيغ عدو دررسيد * ز دستار بگذشت و بر سر رسيد چو آهن‌دلى كرد پولاد ناب * كه بگذشت بر تارك بو تراب به قهر اندر آمد سپهر جلال * كف بدروش كرد جفت هلال چنان راند بر گردنش ذو الفقار * كه رخشنده برقى زند بر چنار سرش همچو كهپاره از تن گسيخت * تنش همچو كوهى ز تب‌لرزه ريخت ز آن دست وزان بازوى بىقرين * خدا خواند بر دست خود آفرين دگر روز رزمى به انبوه شد * زمين از تن كشتگان كوه شد به هر نرم‌تن بس‌كه زخم درشت * تن جنگيان چون تن خارپشت ز تف هواى وز خون گروه * بخوشيد بحر و بجوشيد كوه ز فرياد كوس و ز آواى زنگ * بتوفيد خاك و بكافيد سنگ در و دشت از خون هر نوجوان * پر از لاله و غنچه و ارغوان ز دستارهاى سپيد و سياه * پر از تودهء مشك و كافور راه به هريك ز بس خون كه آغشته ماند * به ياقوت و بيجاده به سرشته ماند تو گويى كه بر نيل شنگرف ريخت * ز آب بقم يا كه بر برف ريخت شبانگه بنه جمله بگذاشتند * سوى شهر خود گام برداشتند

در اشارت به غزوه خيبر و كشتن على ( ع ) حارث و مرحب را

ز امر نبى خيبرى سر كشيد * پيمبر غزا را به خيبر كشيد چو هفت آسمان هفتشان باره بود * كه هر باره را سر بر استاره بود سرباره بر آسمان برين * بن كنده بر پشت گاو زمين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2029 | رضا قليخان هدايت