ز زير و بر كنده آمد دو راه * يكى سوى ماهى دگر سوى ماه
رسيدند اعدا گروهاگروه * نهفتند در زير پى دشت و كوه
به صحرا چو مرغان به طيران شدند * به خندق رسيدند و حيران شدند
تو گفتى كه يأجوج آن لشكرا * به ره كندهشان سد اسكندرا
درنگى گزيدند بر آن شتاب * چو كشتى كه زى ساحل آيد ز آب
يكى روز جنگ اندر انداختند * دليران به آوردگه تاختند
ذكر محاربهء عمرو بن عبد ود با على ( ع ) و كشتن اسد الله الغالب او را
سپه را دليرى سپهدار بود * كه بر جيش سرهنگ و سالار بود
گوى شيردل پهلوى پيلتن * كمانگير و خنجركش و تيرزن
يكى لخت كوهى است گفتى بزين * كه از جنبش بومهن در زمين
ز پولاد خودى به سرش آشكار * چنان چون دزى بر سر كوهسار
سر خود از مهر روشن برش * سيهتن به خفتان و جوشندرش
هيونهيكلى بر فراز هيون * به پيكر چو كوه و به قامت ستون
سر و تن به خفتان و خود و زره * در ابرو ز كين چين و بند و گره
نگون از كمرگاه تيغى سطبر * بتابش چو برق و ببارش چو بر
ز رخشش همى بر هوا گرد خاست * عنان را كشيد و هماورد خواست
بزد تكيه بر نيزه آن شوربخت * چو كوهى ز آهن به رويين درخت
فروداشت چون باره لختى ز تك * چو روين بيفسرد خونها به رگ
هرآن چهره كان سرخ چون چشم شير * شد از بيم او زرد همچون زرير
تو گفتى مهانش كمين بندهاند * ز خجلت به پيشش سرافكندهاند
پيمبر نگه كرد سوى على * كه اى مظهر هر خفى و جلى
چه گويى درين كار رأى تو چيست * هماورد اين مرد غير تو كيست
محيط شجاعت يكى موج زد * حضيض جهان كند و بر اوج زد
بخنديد و گفتا كه شير ژيان * نترسد كه يك دشت پرماديان