به شوكت چو شير و به هيبت چو ببر * دلش رشك عمان كفش شرم ابر
بنارد چون دستيازد به تيغ * همى خون ببارد ز گردون چو ميغ
الا اى سخنگستر هوشمند * يكى در شجاعت درافكن سمند
چه بايد سرود از كج باستان * بياراست بشنو ز من داستان
در ادوار گيتى خفى و جلى * نبود است اشجع كسى از على
چو بايد در اين در ازين راز گفت * ببايد ز كار على بازگفت
ذكر غزوهء احزاب و آمدن قريش از بطحى به يثرب
نخستين فروغ خداوند پاك * رسول عرب علت آب و خاك
چو سالى دودر بوم يثرب بماند * به رزم قريش آستين برفشاند
شد از جيش آن داور پاك صدر * ز دشمن بسى نجم غارب به بدر
حجازى يلان انجمن ساختند * به تدبير و انديشه پرداختند
كه كارى به پيش اندر آمد بزرگ * نياسايد اين گله هرگز ز گرگ
ببايد بر او تاختن هم گروه * به خاك اندر آوردن آن ژرف كوه
و گرنه به يثرب چو شاد اندر است * همه خاك بطحا به باد اندر است
بر اين برنهادند و برخاستند * به رزم نبى لشكر آراستند
سپه گشت و انبه گروهاگروه * ز شهر و بيابان و از دشت و كوه
همه ديوسان برنشسته به ديو * ز غوشان فلك پرغرنگ و غريو
به عدت چو مور و به حدت چو مار * به كوشش چو آب و به جوشش چو نار
بهامون هيونا نشان در شتاب * چو يك لجه كشتى كه پويان بر آب
پيمبر چو بشنيد كآمد سپاه * به جان كينهجوى و به دل كينهخواه
بفرمود كز شهر بيرون كشند * همه ساز لشكر به هامون كشند
چو آن پارسى مرد در كار ديد * موالى كم و خصم بسيار ديد
بدان تا ز هر سو نيارند تاخت * يكى كنده بر گرد آن جيش ساخت
همه هرچه زان كنده برداشتند * دو پهلوى آن كنده انباشتند