تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2026

مساهمون:

ص٢٠٢٦
به شوكت چو شير و به هيبت چو ببر * دلش رشك عمان كفش شرم ابر بنارد چون دست‌يازد به تيغ * همى خون ببارد ز گردون چو ميغ الا اى سخن‌گستر هوشمند * يكى در شجاعت درافكن سمند چه بايد سرود از كج باستان * بياراست بشنو ز من داستان در ادوار گيتى خفى و جلى * نبود است اشجع كسى از على چو بايد در اين در ازين راز گفت * ببايد ز كار على بازگفت

ذكر غزوهء احزاب و آمدن قريش از بطحى به يثرب

نخستين فروغ خداوند پاك * رسول عرب علت آب و خاك چو سالى دودر بوم يثرب بماند * به رزم قريش آستين برفشاند شد از جيش آن داور پاك صدر * ز دشمن بسى نجم غارب به بدر حجازى يلان انجمن ساختند * به تدبير و انديشه پرداختند كه كارى به پيش اندر آمد بزرگ * نياسايد اين گله هرگز ز گرگ ببايد بر او تاختن هم گروه * به خاك اندر آوردن آن ژرف كوه و گرنه به يثرب چو شاد اندر است * همه خاك بطحا به باد اندر است بر اين برنهادند و برخاستند * به رزم نبى لشكر آراستند سپه گشت و انبه گروهاگروه * ز شهر و بيابان و از دشت و كوه همه ديوسان برنشسته به ديو * ز غوشان فلك پرغرنگ و غريو به عدت چو مور و به حدت چو مار * به كوشش چو آب و به جوشش چو نار بهامون هيونا نشان در شتاب * چو يك لجه كشتى كه پويان بر آب پيمبر چو بشنيد كآمد سپاه * به جان كينه‌جوى و به دل كينه‌خواه بفرمود كز شهر بيرون كشند * همه ساز لشكر به هامون كشند چو آن پارسى مرد در كار ديد * موالى كم و خصم بسيار ديد بدان تا ز هر سو نيارند تاخت * يكى كنده بر گرد آن جيش ساخت همه هرچه زان كنده برداشتند * دو پهلوى آن كنده انباشتند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2026 | رضا قليخان هدايت