نشستيم بر پشت كه پيكران * نبشتيم كوه گران بيكران
سپرديم كوه و سترديم در * بريديم جوى و دريديم جر
گهى در نشيب و گهى بر فراز * به ماهى و مه بذله رانديم و راز
نخستين يكى كوهم آمد به راه * پيش پتك ماهى سرش تاج ماه
دو كوه از دو سو رودى اندر ميان * تن كوه در پوشش پرنيان
ز سبزه سر كوه در ششترى * ز لاله رخ خاك پرمشترى
چمان در چمنهاش دشتى خروس * پروبال چون چهرگان عروس
به سارى درون جاى كردم سه روز * به چارم چو بفروخت گيتىفروز
به اشرف شدم جمله ره تازتاز * قدمگاه خنگم همه بازباز
خوشا مرز گرگان و آن طرفه خاك * نه پيدا در آن ژرف وادى مغاك
شتردل شتركين شتربان ترك * به گرگان زمين راند پويان چو گرگ
يكى كوه كوهان هيون برگزيد * كجا مر عمارى كشى را سزيد
به كوهان كجاوه برش از شكوه * چو دو دز برافراز البرز كوه
سه روز و سه شب خوان برآراستيم * بخورديم و خفتيم و برخاستيم
رسيديم به خيوق پس از قطع راه * سوى مرو بد رفته خوارزمشاه
بماندم در آن شهر ماهى سه چار * همه نامه و خامهام بر كنار
به دل گفتم از گشت اين بوستان * ببايد رهآورد زى دوستان
يكى تنگلوشا بپرداختم * ز ار تنگ مانى بهش ساختم
در مدح سلطان السلاطين الناصر الدّين الله ناصر الدّين شاه خلد الله ملكه
نگارى چنين زيور گاه باد * به روز و به شب در بر شاه باد
ابو النصر شه ناصر الدّين ترك * خديو عجم شهريار بزرگ
ستاره بدان تابش چهر نيست * چو رخشنده ديهيم او مهر نيست
جهان بوستانست تا او شهست * زمين آسمانست و خسرو مه است
بهشت ار مصور شود شهر اوست * جحيم ار مجسم شود قهر اوست