تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2025

مساهمون:

ص٢٠٢٥
نشستيم بر پشت كه پيكران * نبشتيم كوه گران بيكران سپرديم كوه و سترديم در * بريديم جوى و دريديم جر گهى در نشيب و گهى بر فراز * به ماهى و مه بذله رانديم و راز نخستين يكى كوهم آمد به راه * پيش پتك ماهى سرش تاج ماه دو كوه از دو سو رودى اندر ميان * تن كوه در پوشش پرنيان ز سبزه سر كوه در ششترى * ز لاله رخ خاك پرمشترى چمان در چمنهاش دشتى خروس * پروبال چون چهرگان عروس به سارى درون جاى كردم سه روز * به چارم چو بفروخت گيتىفروز به اشرف شدم جمله ره تازتاز * قدمگاه خنگم همه بازباز خوشا مرز گرگان و آن طرفه خاك * نه پيدا در آن ژرف وادى مغاك شتردل شتركين شتربان ترك * به گرگان زمين راند پويان چو گرگ يكى كوه كوهان هيون برگزيد * كجا مر عمارى كشى را سزيد به كوهان كجاوه برش از شكوه * چو دو دز برافراز البرز كوه سه روز و سه شب خوان برآراستيم * بخورديم و خفتيم و برخاستيم رسيديم به خيوق پس از قطع راه * سوى مرو بد رفته خوارزمشاه بماندم در آن شهر ماهى سه چار * همه نامه و خامه‌ام بر كنار به دل گفتم از گشت اين بوستان * ببايد ره‌آورد زى دوستان يكى تنگلوشا بپرداختم * ز ار تنگ مانى بهش ساختم

در مدح سلطان السلاطين الناصر الدّين الله ناصر الدّين شاه خلد الله ملكه

نگارى چنين زيور گاه باد * به روز و به شب در بر شاه باد ابو النصر شه ناصر الدّين ترك * خديو عجم شهريار بزرگ ستاره بدان تابش چهر نيست * چو رخشنده ديهيم او مهر نيست جهان بوستانست تا او شهست * زمين آسمانست و خسرو مه است بهشت ار مصور شود شهر اوست * جحيم ار مجسم شود قهر اوست