تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2023

مساهمون:

ص٢٠٢٣
گفتا بودم به صد تفكر * و اكنون ميرم به صد تحير تا ظن نبرى كه اختيار است * كاين هر دو ز روى اضطرار است اين دريا را كناره‌يى نيست * وزبهر نجات چاره‌يى نيست راهى نبود چو با كناره * جز غرقه شدن در آن چه چاره

از مثنوى موسوم به خرم بهشت كه به وزن تقارب است و مبنى بر هشت باب

سرآغاز هر نامه يابد نگار * به نام جهانداور كردگار كه او را خود آغاز و انجام نه * وزو بهرهء ما بجز نام نه نگنجد در انديشهء نى در خيال * نه اندر بيان و نه اندر مقال ز دريا چو نتوان گذر كردنا * ببايد به ساحل سفر كردنا چو اسرار آن ذات اندر نهفت * ز آثار بايد همى بازگفت نبينم باد بزان را نهاد * همى خاك بينيم بر گردباد شب روز بيننده اندر سپهر * كواكب در آن ديده و ماه و مهر بر افراز بيند همى چشم مرد * يكى آبگون گنبد گردگرد تو گويى كه ديريست آراسته * در آن نغز بتهاى پيراسته ستاره به ما حال گويندگان * چه پايندگان و چه پويندگان كه هستيم ما چون شما بىخبر * شما در بزيريد و ما بر زبر فلك مست و سرگشته از جام او * ملك محو و شوريده بر نام او همى هرچه بينى به هر پايه‌يى * از آن ذات دارند سرمايه‌يى همى هرچه هستند بالا و پست * همه نيستند و به دو گشته هست پس از تيرگى جان گزيند صفا * شويم ار بدل پيرو مصطفى شهنشاه ميران و دين‌گستران * مهين رسل ختم پيغمبران نخستين فروغ و نخستين گهر * ز مهر ازل وز محيط هنر زهى شهريارى كه هر چاكرش * برهنه سر و ننگ از افسرش دوشش در عدد يا دو هفت آن گروه * يكى نور و هريك به ديگر شكوه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2023 | رضا قليخان هدايت