تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2022

مساهمون:

ص٢٠٢٢
تو پردهء روى آن نگارى * اين پرده پى چه برندارى

فى التمثيل

پروانه چند عاشق شمع * گشتند شبى به محلى جمع شمعى ديدند سربه‌سر نور * قدش به صفا درخت كافور برجست يكى كه من روم پيش * گويم به شما از او كم‌وبيش شد طوفى كرد گرد فانوس * برگشت ز وصل شمع مايوس گفتا كس ازو نه كامياب است * كز پرده به گرد او حجاب است رفت آن دگرى بسان جاسوس * كارد خبرى و شمع و فانوس گفتا كه بپرده رخ فروزد * هر چيز قرين او بسوزد رفت آن دگرى به كشف حالش * وز شمع بسوخت پروبالش پر سوخته بازگشت و با جمع * واگفت حديث سوزش شمع القصه كه هريكى نشانى * گفتند ز شمع بر زبانى زان فرقه پاك عاشقى مست * برجست و به روى شعله بنشست در شعله بسوخت جان و هم پر * گرديد به رنگ شمع يكسر زو هركه ز حال شمع پرسيد * خود حرفى ازو جواب نشنيد گفتند كه اين ازو خبر يافت * كز ذات و صفات او اثر يافت آن هيزم از شرر خبر شد * كو خود همه پاى و سر شرر شد زين نكته خموش شد هدايت * كاين را نه حدى بود نه غايت پيران همه مضطرب درين كوى * كى چون تو جوان از آن برد بوى شد درد به خويش بسته ديگر * شد مرد ز خويش رسته ديگر

و له

مىداد به درد جان حكيمى * مىكرد سؤال ازو سليمى كز حالت خود بكن بيانى * وز منزل خود بده نشانى