آوخ چه كنم طبيب من كيست * بس خستهدلم حبيب من كيست
بسيار بگفتم و شنيدم * زين راه سر و بنى نديدم
آه اين چه حكايت غريبست * لا حول چه قصهء عجيب است
اين شعبدهباز پردگى كيست * زين شعبدهها مراد او چيست
اين سحر نگر چه دلپسند است * چشم همه باز و چشمبند است
ناديده جمال بىمثالش * ديوانه شديم در خيالش
اين راز به من كه مىكند فاش * كاينها نقش است يا كه نقاش
نقاش به رنگ نقش پيداست * يا نقش به رنگ او هويداست
زين شعبده حال دل خرابست * كاندر دل ذره آفتابست
گر سلسله دافع جنون شد * زان طره جنون من فزون شد
آوخ چه كنم كه همنفس نيست * اين ناله قبول گوش كس نيست
هر مرغ به قاف گر رسيدى * سيمرغ شدى و برپريدى
سرتاسر دهر پر ز نور است * افسوس ز ديدهها كه كور است
خوش آينهها وليك در زنگ * بس لعل گرانبها و در سنگ
در دوزخ نفس خود گرفتار * وانگاه بهشت را طلبكار
و له
اى طالب علم و غرق دعوى * صورت بگذار و جوى معنى
صدسال به صورت ار بمانى * از معنى هيچ مىندانى
خفاش صفت ز ديدهاى كور * محروم ز آفتاب پرنور
ابليس تويى به مكر و تلبيس * پس طعنه و شنعتت بر ابليس
گر زيبا ور كه زشت از تست * گر دوزخ و گر بهشت از تست
شيطان ز تو حيله مىكند وام * شيطان تو و او به حيله بدنام
حاصل كه ز تست هر كموبيش * غافل مشو اى عزيز از خويش
از درد به رنج و خود دوايى * از فاقه به جان و كيميايى