تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2020

مساهمون:

ص٢٠٢٠
آوخ چه كنم طبيب من كيست * بس خسته‌دلم حبيب من كيست بسيار بگفتم و شنيدم * زين راه سر و بنى نديدم آه اين چه حكايت غريبست * لا حول چه قصهء عجيب است اين شعبده‌باز پردگى كيست * زين شعبده‌ها مراد او چيست اين سحر نگر چه دلپسند است * چشم همه باز و چشم‌بند است ناديده جمال بىمثالش * ديوانه شديم در خيالش اين راز به من كه مىكند فاش * كاينها نقش است يا كه نقاش نقاش به رنگ نقش پيداست * يا نقش به رنگ او هويداست زين شعبده حال دل خرابست * كاندر دل ذره آفتابست گر سلسله دافع جنون شد * زان طره جنون من فزون شد آوخ چه كنم كه هم‌نفس نيست * اين ناله قبول گوش كس نيست هر مرغ به قاف گر رسيدى * سيمرغ شدى و برپريدى سرتاسر دهر پر ز نور است * افسوس ز ديده‌ها كه كور است خوش آينه‌ها وليك در زنگ * بس لعل گرانبها و در سنگ در دوزخ نفس خود گرفتار * وانگاه بهشت را طلبكار

و له

اى طالب علم و غرق دعوى * صورت بگذار و جوى معنى صدسال به صورت ار بمانى * از معنى هيچ مىندانى خفاش صفت ز ديده‌اى كور * محروم ز آفتاب پرنور ابليس تويى به مكر و تلبيس * پس طعنه و شنعتت بر ابليس گر زيبا ور كه زشت از تست * گر دوزخ و گر بهشت از تست شيطان ز تو حيله مىكند وام * شيطان تو و او به حيله بدنام حاصل كه ز تست هر كم‌وبيش * غافل مشو اى عزيز از خويش از درد به رنج و خود دوايى * از فاقه به جان و كيميايى