مجموعهء انفسى و آفاق * فكرت كن و برگشاى اوراق
چندانكه به علم بيش گردى * نادانتر و كم ز خويش گردى
علم اخلاق خوش نگارى * حسن اخلاق مىندارى
تا ساحل بحر جاى پاى است * در بحر دگر چه جاىجاى است
بسيار ز سالكان رهپوى * زين راه نيافتند يك موى
كس محفل دلستان نديد است * هم گردى از آستان نديد است
صد مرغ به كوه قاف سالك * و آن جمله هلاك در مهالك
دامى بفكنده هر مقامى * هر مرغى گشته صيد دامى
وانگاه ز جهل مرغك خام * سيمرغ گمان نموده آن دام
گر زان كه تو مرد اين طريقى * اللّه معك نه بىرفيقى
هم شرع بورز و هم طريقت * كاين دو است منازل حقيقت
نى بىاين آن دگر بشايد * نى بىآن اين درى گشايد
چون دانش در نهايت آيد * آن بينش را بدايت آيد
چون علم صور به آخر آيد * پس اول فقر ظاهر آيد
صدسال اگر به ره شتابى * بىرهبر ره به دو نيابى
قانع نشوى به ساغرى چند * يا با رخ خوب دلبرى چند
اين بحر عجب يمى شگرفست * هر موجهء آن چو بحر ژرف است
قانع كه شود از آن به يك كام * سيراب شود كه زان به يك جام
بيرون نسزد دمى درنگى * در آن بايد شدن نهنگى
تا جان ندهى تو جا نه نيابى * تا گم نشوى نشان نيابى
جان ده كه ز نو روانت بخشند * گم شود كه ازو نشانت بخشند
هر چيز كه داده شد نشانت * افكن كه دهند بيش از آنت
بالاتر از آنچه در خيالست * در حضرت او بسى كمالست
زنهار كه دوست بس غيور است * خود لازم نيكوان غرور است
هان تا ندهى به خاطرت راه * انكار محققان آگاه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2021
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٢١