بر وفاى كسى مشو غره * كه بسش آبهاست در دره
نكند پاك غسل در غسلين * نخورد بخرد از دم تنين
پارگين را مكن خيال زهاب * به مى آلاى كام و لب زين آب
خهخه اى زاهدان شاهدباز * همه در سر خيالهاى دراز
دعوى رهبرى كنند و گمند * سر بجويند ليك زير دمند
اين خبيثان نه سالكان رهند * گمره دهر و هالكان رهند
فى التمثيل
آن شنيدى كه بهر استعلاج * به طبيبى شد احولى محتاج
رفت احول بر طبيب ز من * ليك آنجا نشسته ديد دو تن
گفت از اين هر دو تن كدام طبيب * بازگوييد راز پيش غريب
كامدم در بر طبيب اجل * از براى علاج عيب حول
اتفاقا طبيب زان سان بود * كه يكش در نظر چهار نمود
شده گردان به پشت هر گردون * بيستون كوهى از چهار ستون
گفت احول به دو عجب زين كار * من يكى را دو بينم و تو چهار
چار شد چون يكت به نظاره * كى توانى مرا كنى چاره
تا بدانى كه رهبران و مهان * راهگمتر ز رهروان جهان
و له
كرد با شوى خويش آن زن جنگ * كه مرا داده جايگاهى تنگ
چون به قاضى كشيد رشتهء كار * گفت قاضى بدان پرىرخسار
كاى صنم صلحتان ز جنگ اولى * بهر زن جايگاه تنگ اولى