تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2018

مساهمون:

ص٢٠١٨
بر وفاى كسى مشو غره * كه بسش آبهاست در دره نكند پاك غسل در غسلين * نخورد بخرد از دم تنين پارگين را مكن خيال زهاب * به مى آلاى كام و لب زين آب خه‌خه اى زاهدان شاهدباز * همه در سر خيالهاى دراز دعوى رهبرى كنند و گمند * سر بجويند ليك زير دمند اين خبيثان نه سالكان رهند * گمره دهر و هالكان رهند

فى التمثيل

آن شنيدى كه بهر استعلاج * به طبيبى شد احولى محتاج رفت احول بر طبيب ز من * ليك آنجا نشسته ديد دو تن گفت از اين هر دو تن كدام طبيب * بازگوييد راز پيش غريب كامدم در بر طبيب اجل * از براى علاج عيب حول اتفاقا طبيب زان سان بود * كه يكش در نظر چهار نمود شده گردان به پشت هر گردون * بيستون كوهى از چهار ستون گفت احول به دو عجب زين كار * من يكى را دو بينم و تو چهار چار شد چون يكت به نظاره * كى توانى مرا كنى چاره تا بدانى كه رهبران و مهان * راه‌گم‌تر ز رهروان جهان

و له

كرد با شوى خويش آن زن جنگ * كه مرا داده جايگاهى تنگ چون به قاضى كشيد رشتهء كار * گفت قاضى بدان پرىرخسار كاى صنم صلحتان ز جنگ اولى * بهر زن جايگاه تنگ اولى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2018 | رضا قليخان هدايت