تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2017

مساهمون:

ص٢٠١٧
سپهى با نظام كوشا كوش * بيشه‌يى پر ز شير دوشادوش چون ز كهسارشان به صحرا ميل * گفتى از كه روان به صحرا سيل چون ز صحرا به‌سوى كوه شتاب * همچو پرنده بر تذرو عقاب همه چون گوهرى ز جوشن درج * همه چون اخترى ز آهن برج همه ضرغام فعل و گورسرين * همه بهرام طبع و زهره جبين روى ايشان ز روى و آهن و سنگ * پشت ايشان نديده كس در جنگ تن ايشان چو پيل و دل چو هژير * پى ايشان به خاك و سر بر ابر نه در اندامشان شكنج و شكن * وان در ابرو به كين شكنج‌افكن همچو پيلان مست آهن رگ * دمى آزردگى نديده ز تك پاى زن ناى زن گه رفتار * همچو مستان و گاه كين هشيار اى عجب اى شگفت گردونها * همه پويان به كوه و هامونها شده گردان به پشت هر گردون * بيستون كوهى از چهارستون بيستون ديده كس ميان خالى * كه كشندش به سفلى و عالى طرفه ديوى عجيب در آثار * كه خورد خاك و برفشاند نار

در نكوهش شراب و شاهد گويد

هركه جانش بود مطيع خرد * نخرد خم و هيچ‌گه نخورد خمر چون عقل را بپوشاند * نه بنوشد كسش نه نوشاند چون محبت بمرد نشئه است * از محبت كدام نشئه به است عمر بگذشت و دل خراب برفت * آب كارت ز كار آب برفت آب آتش‌نماى دانش سوز * مخور آتش به خرمنت مفروز اى همه‌ساله در شتاى و خريف * بوده با شاهد ظريف حريف شاهد رند مست هرجايى * بر تو كى دل نهد به تنهايى هر شبى شمع محفل جمعيست * اشكريزان به محفل شمعى است شمع بيجاده‌رنگ لؤلؤ بار * محفل سيمگون مرجان خار