سپهى با نظام كوشا كوش * بيشهيى پر ز شير دوشادوش
چون ز كهسارشان به صحرا ميل * گفتى از كه روان به صحرا سيل
چون ز صحرا بهسوى كوه شتاب * همچو پرنده بر تذرو عقاب
همه چون گوهرى ز جوشن درج * همه چون اخترى ز آهن برج
همه ضرغام فعل و گورسرين * همه بهرام طبع و زهره جبين
روى ايشان ز روى و آهن و سنگ * پشت ايشان نديده كس در جنگ
تن ايشان چو پيل و دل چو هژير * پى ايشان به خاك و سر بر ابر
نه در اندامشان شكنج و شكن * وان در ابرو به كين شكنجافكن
همچو پيلان مست آهن رگ * دمى آزردگى نديده ز تك
پاى زن ناى زن گه رفتار * همچو مستان و گاه كين هشيار
اى عجب اى شگفت گردونها * همه پويان به كوه و هامونها
شده گردان به پشت هر گردون * بيستون كوهى از چهارستون
بيستون ديده كس ميان خالى * كه كشندش به سفلى و عالى
طرفه ديوى عجيب در آثار * كه خورد خاك و برفشاند نار
در نكوهش شراب و شاهد گويد
هركه جانش بود مطيع خرد * نخرد خم و هيچگه نخورد
خمر چون عقل را بپوشاند * نه بنوشد كسش نه نوشاند
چون محبت بمرد نشئه است * از محبت كدام نشئه به است
عمر بگذشت و دل خراب برفت * آب كارت ز كار آب برفت
آب آتشنماى دانش سوز * مخور آتش به خرمنت مفروز
اى همهساله در شتاى و خريف * بوده با شاهد ظريف حريف
شاهد رند مست هرجايى * بر تو كى دل نهد به تنهايى
هر شبى شمع محفل جمعيست * اشكريزان به محفل شمعى است
شمع بيجادهرنگ لؤلؤ بار * محفل سيمگون مرجان خار