تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2016

مساهمون:

ص٢٠١٦
گفتمى گرنه اين محال و گزاف * كه محيطى احاطه كرده به قاف اندر آن قلعه تيزچنگ گروه * چون پلنگان مرددر در كوه وز حصانت به حصن خود خرسند * بخزيدند در حصار بلند غافل از اينكه شه سليمان است * ديو رويين‌تنش به فرمان است كس نيارد به مكر و حيله و ريو * رستن از چنگ آن غريوان ديو ديو رويين آهنين‌پيكر * وز دهان شعله‌بار چون اژدر چون به فتح حصار راى آرد * از هوا در حصار جاى آرد با سليمان چو ديو ريو كند * چارهء ديو هم به ديو كند بهر تخريب آن حصار بلند * برگشادند ديوها از بند خاك خوردند نعره سر كردند * عرصهء قلعه پرشرر كردند حلقشان تا به لقمه آكندند * لقمه ناخورده بازافكندند لقمهء آهنين آتشبار * همچو چرخ اثير مركز نار جرم مريخ گفتى از سر خاك * مىپرد لحظه‌لحظه بر افلاك طرفه مريخهاى آتش‌رنگ * كه ز تنين به چرخ در آهنگ شير آن قلعه گشت از جان سير * كاوج مريخ شد به خانهء شير شد از آن فتح و نصرت تازه * كوس غران بلندآوازه جيش شه باهرى چو گشت قريب * در هرى درفتاد طيش غريب خيره شد مهر و تيره شد افلاك * زانبه گرد و مرد و جنبش خاك مهر رخشان بگرد تيره و تار * چون يكى طشت زر كه در يم قار كوهها دشت شد ز سم ستور * دشتها كوه شد ز اهل عبور پشته‌ها كوه شد ز خون وحوش * رودها پشته شد ز خيل جيوش در زمين فراخ و درهء تنگ * در زمان شتاب و گاه درنگ راه كه گشت و كه همىشد راه * چاه تل گشت و تل همىشد چاه در هوا بس‌كه گونه‌گونه درفش * ابرها گشته سرخ و زرد و بنفش از سقرلات پوش فوجا فوج * دشت بحرى ز لعل موجا موج