گفتمى گرنه اين محال و گزاف * كه محيطى احاطه كرده به قاف
اندر آن قلعه تيزچنگ گروه * چون پلنگان مرددر در كوه
وز حصانت به حصن خود خرسند * بخزيدند در حصار بلند
غافل از اينكه شه سليمان است * ديو رويينتنش به فرمان است
كس نيارد به مكر و حيله و ريو * رستن از چنگ آن غريوان ديو
ديو رويين آهنينپيكر * وز دهان شعلهبار چون اژدر
چون به فتح حصار راى آرد * از هوا در حصار جاى آرد
با سليمان چو ديو ريو كند * چارهء ديو هم به ديو كند
بهر تخريب آن حصار بلند * برگشادند ديوها از بند
خاك خوردند نعره سر كردند * عرصهء قلعه پرشرر كردند
حلقشان تا به لقمه آكندند * لقمه ناخورده بازافكندند
لقمهء آهنين آتشبار * همچو چرخ اثير مركز نار
جرم مريخ گفتى از سر خاك * مىپرد لحظهلحظه بر افلاك
طرفه مريخهاى آتشرنگ * كه ز تنين به چرخ در آهنگ
شير آن قلعه گشت از جان سير * كاوج مريخ شد به خانهء شير
شد از آن فتح و نصرت تازه * كوس غران بلندآوازه
جيش شه باهرى چو گشت قريب * در هرى درفتاد طيش غريب
خيره شد مهر و تيره شد افلاك * زانبه گرد و مرد و جنبش خاك
مهر رخشان بگرد تيره و تار * چون يكى طشت زر كه در يم قار
كوهها دشت شد ز سم ستور * دشتها كوه شد ز اهل عبور
پشتهها كوه شد ز خون وحوش * رودها پشته شد ز خيل جيوش
در زمين فراخ و درهء تنگ * در زمان شتاب و گاه درنگ
راه كه گشت و كه همىشد راه * چاه تل گشت و تل همىشد چاه
در هوا بسكه گونهگونه درفش * ابرها گشته سرخ و زرد و بنفش
از سقرلات پوش فوجا فوج * دشت بحرى ز لعل موجا موج
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2016
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠١٦