تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2015

مساهمون:

ص٢٠١٥
جامه آباد و دل خراب كه چه * زهر در زير شهد ناب كه چه

در مدح شاهنشاه جمجاه محمد شاه و جيش او

باد پاينده بر سپيد و سياه * ظل ظل خدا محمد شاه سالها با پدر به پهنهء روس * لشكر آراست همچو چشم خروس در هوايى به بوى دمگه شير * سوى شيران به رزم رفته دلبر كام او همچو كام شير به تف * گام بفشرده شيروار به صف گرد افشانده از زمين بر ابر * جسته ناورد پيل و ديو و هژبر مار رويين مهلك قتال * نيش در پيش و مهره در دنبال مهرهء آن دريده مهرهء پشت * نرم اما گه ورود درشت چون به كين در شتاب فوجا فوج * رزمگه ژرف‌بحر مرجان موج بس‌كه خون ريخت از تن تركان * گشته پررود پهنهء گرگان همه گرگانيان پريش شدند * گرگ بودند ليك ميش شدند بر زمينى كه جا گزيند چرغ * مرغكان را سفر سزد زان مرغ چون ز شاهين به طرف رود ورود * ميغ مر ماغ را به از آن رود تركمان ترك ديد و خنجر و تيغ * از وطن برگرفت راه گريغ پرهزيمت از آن هزاهز رزم * كوه بلخان و خيوه و خوارزم از سمرقند خانه در خانه * صيت شد منتشر به فرغانه

از واقعات خراسان

در دگر سال خسرو داور * باز لشكر كشيد زى خاور غوريان نام حصنى اندر راه * بود و پاى و سرش به ماهى و ماه پاسبان چون به برج آن خفتى * زخمهء چنگ زهره بشنفتى ور چميدى بباره با تشويش * شدى از شاخ ثور پايش ريش خندقى ژرف كرد آن باره * كش فلك رعشه‌ور ز نظاره