تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2014

مساهمون:

ص٢٠١٤
چون شود از خيال تفرقه جمع * نور و تاب و ضيا دهد چون شمع يابد از ياد دوست قوت و قوت * چمد از ملك جانب ملكوت جلوه‌ها بيند از حقايق كون * كه نه شكلش توان سرود و نه لون هرچه پويد به ره فزون پويد * هرچه جويد فزون‌فزون جويد جذبه آيد سلوك بندد بار * مهر چون تافت شمع گردد تار به هوا اى پسر بهو كه رسد * بىفنا در حريم او كه رسد حرم و دير هر دو خانهء اوست * بانگ ناقوس و نى ترانهء اوست سبحه هم از پى اطاعت اوست * عقد زنار بهر طاعت اوست بت‌پرستان به طرف بتخانه * همه بر شمع عشق پروانه قبلهء جمله چونكه در پرده است * هركسى رو به قبله‌اى كرد است نى كه چون روى اوست بىپرده * همه‌كس رو به‌سوى او كرده ما همه بت‌پرست با اصنام * بت‌پرستان بدين صفت بدنام شيخكان نيز بت‌پرستانند * كز شراب غرور مستانند طاعت و معرفت حقايق و نور * هم بتانند پيش اهل حضور واى ازين رهبران ناموسى * آه ازين شيخكان سالوسى نور حق خود همين نه در حرم است * بلكه در دير و در رخ صنم است همه دانند سنگ يزدان نيست * همه دانند بنده سلطان نيست همه دانند پرده در پرده است * يار بىپرده پرده‌ها كرد است جذبهء او چو جلوه آغازد * مرد زنار را ولى سازد قهر او چون كند به مرد ظهور * شود ابليس بلعم باعور جامه ديدن ز ديدهء عامه است * خاصه را ديد صاحب جامه است بر كرم چون بناى اين دير است * آخر كار جمله بر خير است تن چو خود جامه است اى عامه * چه فزاييد جامه بر جامه كرم قز هم بر يشمين سلب است * در سلب مردنش ازين سبب است اين سلب را چو كرم پيله به در * مرغ شو وز سلب دراى و بپر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2014 | رضا قليخان هدايت