پيشوايان ما چنين بودند * مظهر ذات آن و اين بودند
همه از جان مطيع و پيرو او * همه محو تجلى نو او
همه در حسن و عشق آشفته * راز ايشان به محرمان گفته
مرد را اسم مى چه كار آيد * نخل مومين كجا به بار آيد
شاه شطرنج را لقب شاه است * ليك از نام خود نه آگاه است
شاه بايد كه چون كمر بندد * دشمن و دوست گريد و خندد
پرخورى از خرى جدا نبود * مردهتن بندهء خدا نبود
خنفسازى به راز مىپويد * همچو بلبل كه گل همىجويد
هر مشامى سزاى بويى دان * آب جان جسم را سبويى دان
آبها مختلف سبو يكرنگ * چون نگردد دل سفيهان تنگ
گر پسر از پدرش بيگانه است * همه دانند راندهء خانه است
بچهء شير شير خواهد بود * هم ز خردى دلير خواهد بود
بيضهء قاز ماكيان پرورد * قاز گردد چو سر برون آورد
بچهء قاز ماكيان نشود * هر مجوسى خود از كيان نشود
بود آرى حسين پور على * كاندر و جلوه كرد نور على
چونكه دستش به قبضهء صمصام * گو دو صد دشت پر شو از ضرغام
دشت محشر چو جا به زين آرد * كوه دريا چو رو به كين آرد
پور حيدر كجا ز جان ترسد * از زمين يا ز آسمان ترسد
بدهد جان و مال دين ندهد * دست بيعت به مشركين ندهد
مهد يا چند خسبى اندر مهد * كه زمان ظهور تست اين عهد
نرسيديم ما به نور امام * اى دريغا كه عمر گشت تمام
در صفت ضعف و پيرى خود گويد
سال عمرم براند چون سوى چل * پاى عيش و نشاط مانده به گل
مويم اسپيد گشت و رويم زرد * گرمى دهر بر دلم شد سرد