جان و دل هر دو خاك درگه تست * كفر و دين هر دو رهرو ره تست
هرچه جوييم از آن برونى تو * و آنچه گوييم از آن فزونى تو
گرچه از ما بقىِ گزيدهء تست * خود خرد نيز آفريدهء تست
كى رسد نزد عقل بيننده * آفريده در آفريننده
هيچكس را به خرگهت ره نيست * از تو كس هم بجز تو آگه نيست
هرچه پيدا و هرچه پنهانست * همه بر وحدت تو برهانست
ابدت چون ازل طلبكارى * قدمت چون حدث پرستارى
ذات تو خالق وجود و عدم * فيض تو باعث حدوث و قدم
كفر و دين غير اعتبارى نيست * هيچكس را بجز تو كارى نيست
هرچه در حيز عبارات است * اعتبارش نه كاعتبارات است
همه را نعل دل در آتش تست * همه را زخم جان ز تركش تست
اى دوعالم مقر به يكتاييت * همگى عاجز از شناساييت
هرچه هست ار بلند و گر پستند * همه جوياى حضرتت هستند
خواستى جلوهيى به ديدهء خويش * ساختى هرچه هست از كموبيش
هر ظهورت تو را حجابى شد * هر حضورت تو را غيابى شد
نه ظهور و حجاب دارى تو * نه حضور و غياب دارى تو
هرچه گوييم جاى تأويل است * يا كه تشبيه يا كه تعطيل است
چونكه رويت ز ديده بنهفته است * ديده ناديده گفته ناگفته است
چون جمال تو در پس پرده است * رفته نارفته كرده ناكرده است
عقل اول كه خلق كردهء تست * راندهيى از درون پرده تست
بلكه خود پردهييست بر درگاه * تا نيابد كسى بهسوى تو راه
پردهء تست و پردهدار تو است * واپس از تست و پيشكار تو است
داند آن كس كه دور از ايمان نيست * پرده يا پردهدار سلطان نيست
عقل اول خود از برون در است * از درون سراش كى خبر است
پرش مرغ هم به پايهء اوست * زادهء عقل جمله سايهء اوست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2007
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٠٧