تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2007

مساهمون:

ص٢٠٠٧
جان و دل هر دو خاك درگه تست * كفر و دين هر دو رهرو ره تست هرچه جوييم از آن برونى تو * و آنچه گوييم از آن فزونى تو گرچه از ما بقىِ گزيدهء تست * خود خرد نيز آفريدهء تست كى رسد نزد عقل بيننده * آفريده در آفريننده هيچ‌كس را به خرگهت ره نيست * از تو كس هم بجز تو آگه نيست هرچه پيدا و هرچه پنهانست * همه بر وحدت تو برهانست ابدت چون ازل طلبكارى * قدمت چون حدث پرستارى ذات تو خالق وجود و عدم * فيض تو باعث حدوث و قدم كفر و دين غير اعتبارى نيست * هيچ‌كس را بجز تو كارى نيست هرچه در حيز عبارات است * اعتبارش نه كاعتبارات است همه را نعل دل در آتش تست * همه را زخم جان ز تركش تست اى دوعالم مقر به يكتاييت * همگى عاجز از شناساييت هرچه هست ار بلند و گر پستند * همه جوياى حضرتت هستند خواستى جلوه‌يى به ديدهء خويش * ساختى هرچه هست از كم‌وبيش هر ظهورت تو را حجابى شد * هر حضورت تو را غيابى شد نه ظهور و حجاب دارى تو * نه حضور و غياب دارى تو هرچه گوييم جاى تأويل است * يا كه تشبيه يا كه تعطيل است چونكه رويت ز ديده بنهفته است * ديده ناديده گفته ناگفته است چون جمال تو در پس پرده است * رفته نارفته كرده ناكرده است عقل اول كه خلق كردهء تست * رانده‌يى از درون پرده تست بلكه خود پرده‌ييست بر درگاه * تا نيابد كسى به‌سوى تو راه پردهء تست و پرده‌دار تو است * واپس از تست و پيشكار تو است داند آن كس كه دور از ايمان نيست * پرده يا پرده‌دار سلطان نيست عقل اول خود از برون در است * از درون سراش كى خبر است پرش مرغ هم به پايهء اوست * زادهء عقل جمله سايهء اوست