تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2008

مساهمون:

ص٢٠٠٨
سايهء ما ز ما چه مىداند * گرچه همراه ما به ره راند هرچه گفتند و هرچه مىگوييم * جملگى راه وهم مىپوييم

در نعت خاتم مقام نبوت و صاحب مسند ولايت

نرسد كس بدان مقام رفيع * مگر او را شود رسول شفيع احمد مرسل آفتاب رسل * خواجهء كاينات و علت كل قافيه نظمهاى گوناگون * متصور نخست و پس موزون خوانده دانا حكيم بىبدلش * اولين فكر و آخرين عملش مظهر عقل كل كه احمد بود * پيش از ايجاد ها مجرد بود معنى او ز چرخ و انجم بيش * صورت او گه تجلى خويش شاهد غيب را وى آينه بود * رؤيت حق در آن معاينه بود سايهء حق چو نيك بينى اوست * سايهء او همه چه مغز و چه پوست اولين پرتوى كه تابش جست * خواند آن را حكيم عقل نخست دوزخ او راست بىشك و بىريب * اين به‌سوى شهود و آن‌سوى غيب آنكه زى غيب عشق خوانيمش * وانكه زى خلق عقل دانيمش آن همى فيض‌گير از رحمان * اين همى فيض‌بخش بر اعيان روى ظاهر رسالت نبوى است * وجه باطن ولايت علويست عقل و عشق از براى اهل حضور * چون دو چشم‌اند هر دو را يك نور احمد و بو تراب يك نورند * اين مه و آفتاب يك نورند على ار چند خسروى قاهر * بندهء احمد است در ظاهر عشق آرى شهى است زيبنده * ليك مر حسن را بود بنده حسن هرچند ظاهرا غالب * باطنا عشق را بود طالب همه هستى ظهور اين هر دو است * يك تجلى ز نور اين هر دو است درخور اين هرآنچه وصف جمال * لايق آن هرآنچه نعت جلال هرچه بود و بود نبى و ولى * همه اجزاى احمدند و على