سايهء ما ز ما چه مىداند * گرچه همراه ما به ره راند
هرچه گفتند و هرچه مىگوييم * جملگى راه وهم مىپوييم
در نعت خاتم مقام نبوت و صاحب مسند ولايت
نرسد كس بدان مقام رفيع * مگر او را شود رسول شفيع
احمد مرسل آفتاب رسل * خواجهء كاينات و علت كل
قافيه نظمهاى گوناگون * متصور نخست و پس موزون
خوانده دانا حكيم بىبدلش * اولين فكر و آخرين عملش
مظهر عقل كل كه احمد بود * پيش از ايجاد ها مجرد بود
معنى او ز چرخ و انجم بيش * صورت او گه تجلى خويش
شاهد غيب را وى آينه بود * رؤيت حق در آن معاينه بود
سايهء حق چو نيك بينى اوست * سايهء او همه چه مغز و چه پوست
اولين پرتوى كه تابش جست * خواند آن را حكيم عقل نخست
دوزخ او راست بىشك و بىريب * اين بهسوى شهود و آنسوى غيب
آنكه زى غيب عشق خوانيمش * وانكه زى خلق عقل دانيمش
آن همى فيضگير از رحمان * اين همى فيضبخش بر اعيان
روى ظاهر رسالت نبوى است * وجه باطن ولايت علويست
عقل و عشق از براى اهل حضور * چون دو چشماند هر دو را يك نور
احمد و بو تراب يك نورند * اين مه و آفتاب يك نورند
على ار چند خسروى قاهر * بندهء احمد است در ظاهر
عشق آرى شهى است زيبنده * ليك مر حسن را بود بنده
حسن هرچند ظاهرا غالب * باطنا عشق را بود طالب
همه هستى ظهور اين هر دو است * يك تجلى ز نور اين هر دو است
درخور اين هرآنچه وصف جمال * لايق آن هرآنچه نعت جلال
هرچه بود و بود نبى و ولى * همه اجزاى احمدند و على