ملك آرايش سطح زمين كرد * زمين را ثانى چرخ برين كرد
عيان شد از شهاب مرد لاعب * به يكدم بر هوا صد نجم ثاقب
ملك از خرمى ساغر گرفته * غلامان جمله مينا برگرفته
دل زين العرب از درد دورى * قرارش مىنشايست و صبورى
به مى شد بهر دفع غم نيازش * نيفتد تا برون از پرده رازش
نمىدانست كاو چون باده نوشد * نيارد سر عشق خود بپوشد
پرىرخ ساغرى سرشار نوشيد * به طاق ابروى دلدار نوشيد
درآمد چون دل وى نى به ناله * ز ساقى خواست پىدرپى پياله
غم عشق و پس آنگه نشئهء مى * مى صاف و پس آنگه نالهء نى
تواند كس كه راز دل بپوشد * تواند دل به غمازى نكوشد
دو نرگس كرد چون ابر بهاران * فروباريد اشكى همچو باران
به بانگ نى به لاله ريخت ژاله * چو نى شد بندبندش پر ز ناله
نه مى پيوسته دفع غم نمايد * چو غم دارى غمت بر غم فزايد
هرآن وصفى كه غالب بر دل آيد * به سرمستى به روزش حاصل آيد
نه اين حالت ز تأثير شرابست * كه بىمى دايما عاشق خرابست
مىآمد دستآويزى به دستم * به عذر بيخودى يعنى كه مستم
مرا در كار دل مستى بهانه است * دلم مست و سخن جز اين فسانه است
پرىرخ نيممست از بادهء ناب * سحرگاهان برآمد ناگه از خواب
تفرج رابعه بنت كعب در باغ و عمارت خود
از آن زيباروش كان نازنين را * به گردن خون صد گردون زمين را
نسيمش برگ گل از راه برداشت * كه از پاى لطيف او خبر داشت
به پايش ريخت گل گلبن همه راه * كه از طبع غيورش بودى آگاه
به هر جانب رخ آن سرو سهى كرد * ز بلبل جمله گلبنها تهى كرد
به صد شرم و به صد عجز نهانى * به بلبلها ز گلها مهربانى