خيال آن بت پاكيزهچهرش * به خواب از نو مجسم شد ز مهرش
درآمد از درش شاه قبايل * بت شكرلب شيرينشمايل
فتاد از پاى و زان پس جست از جاى * كه احسنت اى نگار محفلآراى
نگارينا بتا ماها بهارا * دلاراما شكرخندا نگارا
بهشتا گلشنا بالندهسروا * سخنگوطوطيا رعنا تذروا
الا يا لالهرويا گلعذارا * شگرفا شهنژادا شهريارا
حصارى لعبت نوشادى آيين * بت فرخار و خلخ بتگر چين
دمى از دل مرا بزداى دردى * بس است آخر كه كردى آنچه كردى
كجا جويم تو را اى رهزن خواب * كجا يابم تو را اى گنج ناياب
جوابش داد آن معشوق طناز * كه هم در خواب خواهى ديدنم باز
به دامانش به عجز آويخت بكتاش * كه يك ساعت مرو با من شبى باش
از آن دامن گرفتن و اضطرابش * برفت از نرگس بىخواب خوابش
ذكر واقعهء جنگ و زخم برداشتن بكتاش و به جنگ رفتن بنت كعب
ز خوابش چون درآمد نرگس مست * همان دامان خود را داشت در دست
فروباريد اشكى چون ستاره * گريبان كرد همچون صبح پاره
ز تأثيرات چرخ پر ز نيرنگ * جهان را گه بود صلح و گهى جنگ
مگر ناگه ز جايى پادشاهى * به جنگ حارث آمد با سپاهى
سپاهى پره بسته كوه تا كوه * ز بسيارى چو ريك دشت انبوه
زمين در زير ايشان خسته گشته * فلك بالايشان آهسته گشته
دو لشكر صف كشيدند از پى جنگ * فراخاى جهان بر باد شد تنگ
تو گفتى تيغ باد مهرگان بود * سران چون برگ و ميدان گلستان بود
در آن موقف به پا آمد يكى رزم * كه گويى بود همچون محفل و بزم
سنان رقاص بود و ناله هانى * اجل ساقى و سرها جام و خون مى
بت لشكرشكن بكتاش خونسوار * ز خون خصم در كف تيغ خونبار