تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1998

مساهمون:

ص١٩٩٨
مگو دريا چرا موجى برآرد * برد موجى و موج ديگر آرد اگر سروى فتاد از طرف بستان * بپاشد گلبنى نو در گلستان اگر شمعى فروبنشست از سوز * برآمد آفتابى عالم‌افروز اگر افراسيابى رخت بنهاد * قدم كيخسروى بر تخت بنهاد پسر شد شاه و بر تخت پدر شد * پدر يكباره از يادش به در شد چو مه از ميغ و همچون صبح از ليل * برآورد از سياهى حارث آن خيل به‌سوى قصر خواهر رفت گستاخ * به باغ ايدر همىشد تا بدان كاخ يكى آهوى مشكين ديد در چين * بلى در چين بود آهوى مشكين پريشان كرده مشكين گيسوان را * كه تا باشد كمندى آهوان را ز گردن درگسسته عقد گوهر * به مه صد عقد بيش از لؤلؤ تر برادر ماهش از پروين برى كرد * به افسون رام با خود آن پرى كرد كه از تن بركش اين مشكينه اكسون * به گلگون ديبه‌يى آراى موزون كسى كش سينه چون سيمين پرند است * سيه‌پشمينه بر بالاش چند است به جدوجهد با وى بس بكوشيد * كه بر جاى سيه ديبا بپوشيد

رفتن حارث به شكار و ديدن بكتاش الى آخره

غرور شاهى و عهد جوانى * چه آرد غير عيش و كامرانى بهار جانفزاى و بادهء ناب * كه اندر كنج خلوت آورد تاب گرفت از ساقيش شه ساغرى چند * ز لعلش نقل مى را شكرى چند به صحرا رفت جام باده در دست * وشاقانش همه چون چشم خود مست گهى تيرافكنان ابر گهربار * چنان تيرى كه پيكانش گهردار گهى خوش‌خوش ز طرف كوه خارا * شده رنگين كمانى آشكارا كمان و تير گردون ديده ز ايام * سپر بر سر كشيده خسرو از جام چو در نخچيرگاه شه رسيدند * بسا نخجير كاندر خون كشيدند به شه گفتند كاندر اين حوالى * فلان سرهنگ را قصريست عالى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1998 | رضا قليخان هدايت