تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1997

مساهمون:

ص١٩٩٧
در آنجا هردمى بر چشم ياران * هزاران يك شدند و يك هزاران به وقتى با سعادت گشته مقرون * به درج خويش شد آن در مكنون شه و اهل حرم تا قرب ماهى * برش بودند و زان پس گاه‌گاهى

فوت كعبه و جلوس حارث فرزند او

به چشم آنكه عقلش شد خردسنج * جهان نطعى است همچون نطع شطرنج در آن بس مهره‌هاى گونه‌گونه * وجود هريك از چيزى نمونه اگر اسب و اگر پيل ار پياده * به پاى خويشتن هريك ستاده اگر نزديك هم ور زان كه دورند * همه از بهر يك بازى ضرورند چو نادان بنگرد اين كارگه را * ز حيرت گم كند يكباره ره را چو آگاهى ندارد دل خراشد * كه آن رفت از چه وين بهر چه باشد چرا اين كج رود وان يك رود راست * چرا شه اندر آنجا رخ در اينجاست چرا از اسب زين شه به خرزين * چرا رخ مىنهد بيدق به فرزين بداند آنكه اين بازى براند * كه آن بايد رود وين يك بماند غرض كاخر ازين شطرنج پرلعب * به صد بيچارگى شه‌مات شد كعب ز تأثيرات اين گسترده شطرنج * فتادش زورق تن در شط رنج به حكمت مرگ اگر درمان پذيرد * حكيمى در جهان بايد نميرد چو ياران حال شه نظاره كردند * به مرگ او گريبان پاره كردند به روى چون مهش از هر كناره * شتابان اشكها همچون ستاره ز خون دل رخش بر رنگ لاله * بر آن رخ اشك چون بر لاله ژاله تهى فرمود از سنبل چمن را * بنفشه كشت مر باغ سمن را سحابش لاله را پژمردگى داد * تگرگش غنچه را آزردگى داد به مرگ كعب باب خوش‌خصالش * سيه پوشيد چشم و زلف و خالش چو دهقانيست گردون فسون‌ساز * كه كشت و كشتهء خود بدرود باز مگر بودن بود بهر نبودن * مگر كشتن بود بهر درودن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1997 | رضا قليخان هدايت