مهندس رنگ باغى دلگشا ريخت * كه رنگ از روى خلد باصفا ريخت
درون باغ قصرى سخت پايه * كه افكندى به قصر چرخ سايه
بدى بناى را گاه مقرنس * به زير پاى كرسى چرخ اطلس
شدى نقاش را هنگام بىرنگ * به پشت دست نقش نقش ارژنگ
از آن حجار جادوگر به هر سوى * به پا استاده كوهى بر سر موى
مگر بودى ميان لعبتى شنگ * دو كوه فربى از مويى بر آونگ
جهانى در جهان كردند بنياد * كه از آن دهر ويران گشت و آباد
يكى طاقى چو ابروى بتان طاق * نديده ديده جفتش را به آفاق
به پايه بر سر ماهى قرارش * به سقف از پايگاه مه گذارش
درى اندر صفا چون چرخ هشتم * وتدهاى زرش تابان چو انجم
به كرياس رفيعش چرخ را رشك * كواكب قطرهها در چشمش از اشك
در آن كرياس از يك لخته مرمر * مصفاحوضهيى چون حوض كوثر
هرآنكو خورده جامى از زلالش * خضرآسا حياتى لايزالش
زهى آن سنگفرسا مرد ماهر * كه او از سنگ آرد چشمه ظاهر
عصاى موسيش بد تيشه در چنگ * كه چون او كرد ظاهر چشمه در سنگ
تعالى اللّه از آن زيبنده گلزار * به زيبايى چو گلزار رخ يار
ز هر سويش بسى دلكش خيابان * درون هريكى نهرى شتابان
به طرف نهر شمشادى و سروى * بر آن دراجى و بر اين تذروى
همه ره نارون همسايه با بيد * بپوشانيده روى گل ز خورشيد
يكى بتخانه بر بتهاى دلبر * بهار بلخ را نو كرده از سر
ز پيكرهاى رنگين بلخ بامى * چو پيكر خانهء چين گشته نامى
به طرزى نقش مجنون و جمالش * كه ليلى گشته مجنون بر مثالش
زليخا را چنان دلكش كشيده * كه يوسف جامهء او را دريده
چنان فرهاد را نقشى فكنده * كه شيرين در هوايش كوه كنده
بناميزد از آن آيينهخانه * وثاق خاص آن ماه يگانه
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1996
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٩٦