تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1992

مساهمون:

ص١٩٩٢
اى على سيم اى روح پاك * وى ولى هشتم روحى فداك توس ز تو چون ز نبى يثرب است * مشرق خورشيد تو را مغربست بنده هدايت كه غلامى ز تست * نامى در دهر بنامى ز تست چون به جهان آمد و آرام يافت * از در دربار تو اين نام يافت راضى و خرسند بنام رضاست * صورت و معنيش غلام رضاست گرچه صفتهاى نكو نبودش * راه بجز اين سر كو نبودش اى كرم محض به هم نام خويش * عفو كنش جرم به اكرام خويش هم به سليل خود و هم جد ببخش * اى على او را به محمد ببخش

در صفت ظلمت ليل

تيره شبى چون سر زلف نگار * زورق مه غرقه به درياى قار تيره‌تر از خاطر كافر تراب * روى جهان گشته چو پر غراب قافله‌يى تاخته از زنگبار * برده ز چين مشك ختا باربار خيل حبش بر سرشان ريخته * مشك به ره ريخته و بيخته كان شبه گويى بگداخته * گيتى را غرقه به خود ساخته كوه يكى اشتر كركين شده * قطرانش بستر و بالين شده چرخ يكى كشتى ژرف هجير * پاى و سرش جمله بيند و ده قير دهر چو ظلمات سراسر ظلام * مه چو سكندر ظلماتش مقام آمده زاغان به گه دى به باغ * باغ نهان گشته ز انبوه زاغ گردون با گونه هندو شده * كيهان پرپر پرستو شده گمشده طاوس ز باغ و تذرو * پنهان ناهيد ز گردون و پرو جمله جهان خفته چو بخت كريم * دهر سيه همچو لباس حريم رومى در جامهء رهبان نهان * چينى در لجهء قطران نهان چند هدايت سخن از ما و من * ما و منت داشته بر اين سخن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1992 | رضا قليخان هدايت