اى على سيم اى روح پاك * وى ولى هشتم روحى فداك
توس ز تو چون ز نبى يثرب است * مشرق خورشيد تو را مغربست
بنده هدايت كه غلامى ز تست * نامى در دهر بنامى ز تست
چون به جهان آمد و آرام يافت * از در دربار تو اين نام يافت
راضى و خرسند بنام رضاست * صورت و معنيش غلام رضاست
گرچه صفتهاى نكو نبودش * راه بجز اين سر كو نبودش
اى كرم محض به هم نام خويش * عفو كنش جرم به اكرام خويش
هم به سليل خود و هم جد ببخش * اى على او را به محمد ببخش
در صفت ظلمت ليل
تيره شبى چون سر زلف نگار * زورق مه غرقه به درياى قار
تيرهتر از خاطر كافر تراب * روى جهان گشته چو پر غراب
قافلهيى تاخته از زنگبار * برده ز چين مشك ختا باربار
خيل حبش بر سرشان ريخته * مشك به ره ريخته و بيخته
كان شبه گويى بگداخته * گيتى را غرقه به خود ساخته
كوه يكى اشتر كركين شده * قطرانش بستر و بالين شده
چرخ يكى كشتى ژرف هجير * پاى و سرش جمله بيند و ده قير
دهر چو ظلمات سراسر ظلام * مه چو سكندر ظلماتش مقام
آمده زاغان به گه دى به باغ * باغ نهان گشته ز انبوه زاغ
گردون با گونه هندو شده * كيهان پرپر پرستو شده
گمشده طاوس ز باغ و تذرو * پنهان ناهيد ز گردون و پرو
جمله جهان خفته چو بخت كريم * دهر سيه همچو لباس حريم
رومى در جامهء رهبان نهان * چينى در لجهء قطران نهان
چند هدايت سخن از ما و من * ما و منت داشته بر اين سخن