تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1991

مساهمون:

ص١٩٩١
مشك به شنگرف درآميختند * ورد به كهسار فروريختند سوى بدخشان و يمن تاختند * لعل و عقيقش همه پرداختند قافله واگشت و از آن باربار * ريخت به هر پشته و خاراى خار سروان در كسوت ديبا شدند * گلها در جامهء زيبا شدند بلبلكان ساخته طنبورها * صلصلكان ساخته سنتورها گيتى در جامهء سندس در است * گردون از ميغ ببرنس درست گريان گريان ز هوا ميغ و ماغ * خندان خندان رخ گلزار و باغ عزم سفر كرد چو مأمون ز مرو * فاخته نالان شد و مويان به سرو رشتهء هر كار گسستن گرفت * ساغر هر عيش شكستن گرفت تير خطا سوى هدف راه جست * ميغ دميدن به رخ ماه جست زهر به نار و به عنب در سرشت * دفتر انصاف و ادب درنوشت بوالحسن آن حجت رب جليل * شد به ره توس به زهرش عليل اى عنب و نار چه ميوه خوشيد * حلو و ترش شيرين هم دلكشيد ويلكما بر همه دلكش شديد * از چه به جسم على آتش شديد پيكر مسموم و دوا زهرمند * نيش سم‌آلوده و لب نوشخند وه كه دگر بارز گشت سپهر * تافت پى كينه به ما ماه و مهر از يرقان چهر چمن زرد شد * وز حدثان طبع هوا سرد شد زرگرى آشفته و مست است باد * خيزد و ريزد همه سوز رساد خازن بشكست درو مهرگان * ريخت برون جمله درين مهرگان سبزى گلزار زدودن گرفت * زردى كهسار فزودن گرفت داشت هرآن گلشن گلگون حرير * كند و بپوشيد به رنگ زرير گلبنكان يك‌سره عور آمدند * بلبلكان يكرهه خامش شدند شاه رضا رفت به باغ بهشت * مأمون هر بد شد و گيتى كنشت بخ‌بخ لك يا ارض توس * اى لب شاهان به درت خاكبوس مضجع فرزند پيمبر شدى * بارگه ثانى حيدر شدى