مشك به شنگرف درآميختند * ورد به كهسار فروريختند
سوى بدخشان و يمن تاختند * لعل و عقيقش همه پرداختند
قافله واگشت و از آن باربار * ريخت به هر پشته و خاراى خار
سروان در كسوت ديبا شدند * گلها در جامهء زيبا شدند
بلبلكان ساخته طنبورها * صلصلكان ساخته سنتورها
گيتى در جامهء سندس در است * گردون از ميغ ببرنس درست
گريان گريان ز هوا ميغ و ماغ * خندان خندان رخ گلزار و باغ
عزم سفر كرد چو مأمون ز مرو * فاخته نالان شد و مويان به سرو
رشتهء هر كار گسستن گرفت * ساغر هر عيش شكستن گرفت
تير خطا سوى هدف راه جست * ميغ دميدن به رخ ماه جست
زهر به نار و به عنب در سرشت * دفتر انصاف و ادب درنوشت
بوالحسن آن حجت رب جليل * شد به ره توس به زهرش عليل
اى عنب و نار چه ميوه خوشيد * حلو و ترش شيرين هم دلكشيد
ويلكما بر همه دلكش شديد * از چه به جسم على آتش شديد
پيكر مسموم و دوا زهرمند * نيش سمآلوده و لب نوشخند
وه كه دگر بارز گشت سپهر * تافت پى كينه به ما ماه و مهر
از يرقان چهر چمن زرد شد * وز حدثان طبع هوا سرد شد
زرگرى آشفته و مست است باد * خيزد و ريزد همه سوز رساد
خازن بشكست درو مهرگان * ريخت برون جمله درين مهرگان
سبزى گلزار زدودن گرفت * زردى كهسار فزودن گرفت
داشت هرآن گلشن گلگون حرير * كند و بپوشيد به رنگ زرير
گلبنكان يكسره عور آمدند * بلبلكان يكرهه خامش شدند
شاه رضا رفت به باغ بهشت * مأمون هر بد شد و گيتى كنشت
بخبخ لك يا ارض توس * اى لب شاهان به درت خاكبوس
مضجع فرزند پيمبر شدى * بارگه ثانى حيدر شدى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1991
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٩١