روبه آن گاو غبى را فريفت * شتر به زان دمنهء محتال شيفت
حيلهء آن دمنه چو واگفته شد * گيتى بر شير حق آشفته شد
قوم خوارج همه مرتد شدند * منكر داماد محمد شدند
اشارت به واقعهء نهروان
شاه شهان راهبر رهروان * كرد عزيمت بهسوى نهروان
مرغ سهپر از دو طرف پر گشود * بر سپر و خود يلان در گشود
اى عجبا ديدى مرغى سهپر * رخنه ز منقارش خود و سپر
در كف شه تيغى قتال بود * يا به هوا ميغى هطال بود
گر به پياده زدى ار بر سوار * يكدو شدى زود و دو گشتى چهار
عدت اعدا بفزودى همى * زان كه يكى را دو نمودى همى
بسكه ز خون رود در آن ره روان * گفتى جاريست دو صد نهروان
آوخ كاين دوران اعجوبهييست * شويان را ناشزه محظوبهييست
حجلهء دامادان ويران كند * روبهكان سرور شيران كند
ملك همانست كه جمشيد داشت * پيران هم ويسه و فرشيد داشت
جمشيد اندر همه ايران كجاست * كشور توران را پيران كجاست
زابليان خرقه برانداختند * كابليان كلبه بپرداختند
جمله برفتند به عيب و عوار * عاريت دهر همان برقرار
شيردلان خود ز جهان رستهاند * دل به خداى همگان بستهاند
شير خدا عرش بود بيشهاش * بل دوجهان صورت انديشهاش
كوفه و شام و حلبش قيد نيست * غير جهان ازلش صيد نيست
گر طلبى كرده نبود از هوس * هرگز عنقا بنجويد قفس
ذكر شهادت حضرت امام حسن
زهر فرستاد به قتل حسن * چون اموى مايهء غدر و فتن