تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1989

مساهمون:

ص١٩٨٩
روبه آن گاو غبى را فريفت * شتر به زان دمنهء محتال شيفت حيلهء آن دمنه چو واگفته شد * گيتى بر شير حق آشفته شد قوم خوارج همه مرتد شدند * منكر داماد محمد شدند

اشارت به واقعهء نهروان

شاه شهان راهبر رهروان * كرد عزيمت به‌سوى نهروان مرغ سه‌پر از دو طرف پر گشود * بر سپر و خود يلان در گشود اى عجبا ديدى مرغى سه‌پر * رخنه ز منقارش خود و سپر در كف شه تيغى قتال بود * يا به هوا ميغى هطال بود گر به پياده زدى ار بر سوار * يك‌دو شدى زود و دو گشتى چهار عدت اعدا بفزودى همى * زان كه يكى را دو نمودى همى بس‌كه ز خون رود در آن ره روان * گفتى جاريست دو صد نهروان آوخ كاين دوران اعجوبه‌ييست * شويان را ناشزه محظوبه‌ييست حجلهء دامادان ويران كند * روبهكان سرور شيران كند ملك همانست كه جمشيد داشت * پيران هم ويسه و فرشيد داشت جمشيد اندر همه ايران كجاست * كشور توران را پيران كجاست زابليان خرقه برانداختند * كابليان كلبه بپرداختند جمله برفتند به عيب و عوار * عاريت دهر همان برقرار شيردلان خود ز جهان رسته‌اند * دل به خداى همگان بسته‌اند شير خدا عرش بود بيشه‌اش * بل دوجهان صورت انديشه‌اش كوفه و شام و حلبش قيد نيست * غير جهان ازلش صيد نيست گر طلبى كرده نبود از هوس * هرگز عنقا بنجويد قفس

ذكر شهادت حضرت امام حسن

زهر فرستاد به قتل حسن * چون اموى مايهء غدر و فتن