تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1988

مساهمون:

ص١٩٨٨
ازبس تن شد ز مى افراشته * وزبس جان شد فلك انباشته

اشارت به واقعهء ليلة الهرير

جنگ بدان گرمى پيوسته بود * راه گريز از همه سو بسته بود تيره‌شب آمد چو يكى اهرمن * تا به قدم موىشكن در شكن اهرمنى طرفه سطبر و سياه * پاى و سرش از بر ماهى و ماه گردون بر بازوى او ياره‌ها * لؤلؤ آن ياره ز استاره‌ها هفت فلك طوقى بر گردنش * هفت زمين گردى بر دامنش چهرهء اين اهرن نادلپذير * كرده جهان معدن قطران و قير چندين ره نعرهء حيدر بخاست * نعره مگو غرش تندر بخاست تيغ چو بر ديوى بگذاشتى * نعره تكبير برافراشتى كج شد و پيچيد تن ذو الفقار * بس‌كه ز مغفر شد و درعش گذار حيدر آن تيغ ظفر جوى خويش * راست همىكرد به بازوى خويش هره و هراى على بر سپهر * ويله و افغان اعادى به مهر همچو سگان در شب سرما نوان * كرده هرير از غم جانها گوان روز دگر برزد سر آفتاب * ديد جهان را يمى از خون ناب لرزان لرزان به رخى زرد زرد * اندك‌اندك ز افق جلوه كرد گفتى دزديست رخ آلوده خون * ترسد از شحنه كه آيد برون قهر على ديد و به دستش حسام * تيغ زدن گشت بر او بر حرام صبح شد و زد ز فلك مهر سر * گشت به دل رنگ خماهن به زر باز چو خورشيد علم زد بكوه * رزم چنان بود كه شب در گروه نى تنى از مردن انديشه كرد * نى دل كس ترك وغا پيشه كرد سختا كان آهن را نان بدند * سنگا كان آهن جانان بدند لشكر دجالى محصور شد * آدم بر شيطان منصور شد قوم خوارج به حكم تاختند * بهر دو لشكر دو حكم ساختند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1988 | رضا قليخان هدايت