ازبس تن شد ز مى افراشته * وزبس جان شد فلك انباشته
اشارت به واقعهء ليلة الهرير
جنگ بدان گرمى پيوسته بود * راه گريز از همه سو بسته بود
تيرهشب آمد چو يكى اهرمن * تا به قدم موىشكن در شكن
اهرمنى طرفه سطبر و سياه * پاى و سرش از بر ماهى و ماه
گردون بر بازوى او يارهها * لؤلؤ آن ياره ز استارهها
هفت فلك طوقى بر گردنش * هفت زمين گردى بر دامنش
چهرهء اين اهرن نادلپذير * كرده جهان معدن قطران و قير
چندين ره نعرهء حيدر بخاست * نعره مگو غرش تندر بخاست
تيغ چو بر ديوى بگذاشتى * نعره تكبير برافراشتى
كج شد و پيچيد تن ذو الفقار * بسكه ز مغفر شد و درعش گذار
حيدر آن تيغ ظفر جوى خويش * راست همىكرد به بازوى خويش
هره و هراى على بر سپهر * ويله و افغان اعادى به مهر
همچو سگان در شب سرما نوان * كرده هرير از غم جانها گوان
روز دگر برزد سر آفتاب * ديد جهان را يمى از خون ناب
لرزان لرزان به رخى زرد زرد * اندكاندك ز افق جلوه كرد
گفتى دزديست رخ آلوده خون * ترسد از شحنه كه آيد برون
قهر على ديد و به دستش حسام * تيغ زدن گشت بر او بر حرام
صبح شد و زد ز فلك مهر سر * گشت به دل رنگ خماهن به زر
باز چو خورشيد علم زد بكوه * رزم چنان بود كه شب در گروه
نى تنى از مردن انديشه كرد * نى دل كس ترك وغا پيشه كرد
سختا كان آهن را نان بدند * سنگا كان آهن جانان بدند
لشكر دجالى محصور شد * آدم بر شيطان منصور شد
قوم خوارج به حكم تاختند * بهر دو لشكر دو حكم ساختند