صحرا از سرها پرگوى بود * هر طرف رود ز خون جوى بود
صبحگهان ديگر برخاستند * ميسره و ميمنه آراستند
ذكر رزم صفين و محاربهء صفين
تير دگرباره پريدن گرفت * تيغ دگرباره بريدن گرفت
بهر كمين پشت كمان خم گرفت * وز خم او چشم زره نم گرفت
كارگه جولهگان كارزار * بوده در آن پود تن و تير تار
رفت چو عمار به خلد برين * تيغ برافراخت شه بىقرين
لحظهاى از قتل درنگى نكرد * نامد يك روز كه جنگى نكرد
قلب عزازيل تپيدن گرفت * رنگ سرافيل پريدن گرفت
گشت تتق گرد چو بارنده ميغ * بارانش از خون به دو برقش ز تيغ
طبع هوا كورهء حداد شد * روى زمين جنت شداد شد
هر قدمى آهن پوينده بود * هر طرفى روين روينده بود
پيكر سيمين سلب برفگون * ز آذر زنگارى شنگرفگون
از تن و از خون تن آن گروه * كوه چو دريا شد و دريا چو كوه
نخل سنان لاله و بيجادهبار * لالهاش اشكوفه و بيجادهبار
سمكه و ثور زمى از انفكاك * اين به سما مانده وان بر سماك
گوش و دم بارهء پولاد نعل * زمرد الماس صفت كرده لعل
جر كمان گوش فلك كرده كر * بيلك جورانده بهر جوى و جر
گردان را از پس زخم درشت * روى همىآمده پيدا ز پشت
مركبشان تا به دوال ركاب * چون بط در شط شده در خون ناب
دكهء خراز به هر گوشه بود * بلكه خود اين خرمن و آن خوشه بود
اسبان وامانده ز بس تاز و تك * روينسان خشك شده خون برگ
اسب رها كرده فرود آمدند * تيغ همى روى برو برزدند
جاى علمدار و علامت نماند * باقى جز نام قيامت نماند