تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1986

مساهمون:

ص١٩٨٦

اشارت به وقعهء صفين

خسرو حارث كش مرحب شكاف * شير خدا حيدر بىكبر و لاف ايمان دارنده به عهد رسول * ايمن جنبنده به مهد رسول بازوى پيغمبر و دست خداى * كوثر مستى ده و مست خداى والى دين‌پرور جبريل‌هش * سرور خيبرشكن عمروكش با سپهى پردل و ايزدشناس * راند به آهنگ عدو بىهراس حيله و تزوير نيامد به كار * قاصد و پيغام گذشت از شمار بس‌كه دويى دلها دلگير شد * ثالثشان آخر شمشير شد پيرى روشندل و خميده پشت * نرم‌تنى لاغر و حرفش درشت بوده بسى در دل كانون تنگ * سوده بسى پيكر و پهلو به سنگ دايم در بند به تاريك چاه * نى رخ خور ديد و نه باريك ماه پشت نگون گشته دو روى آبله * كمتر گرديده ز زندان يله گفت من اين كار به پايان برم * بلكه در آن سودى شايان برم هركه نهد روى سوى روى من * او ملك ملك بود سوى من روز دگر هر دو صف آراستند * رايت مهر آيت پيراستند رايت زى ميدان جولان گرفت * وز پس آن لشكر ميدان گرفت چهرهء مه گرد سپه تيره كرد * ديده خور قرص سپر خيره كرد جو هوا معدن قير و زكال * سطح ثرى مطلع بدر و هلال خورده به سر بصرى هندى پرند * رفته چكاچك به چرخ بلند تير ز هر گوشه چو مار شكنج * كرده فشافاش به تاراج گنج گوش فلك كر ز غريو و غرنگ * چشم سمك كور ز بور و كرنگ رخها در پنجرهء لاجورد * لعلى از شربت الماس سرد تير روان بند روان را تره * هيكل از آن پنجره در پنجره آتش پيكار به پيكر زده * سوخته بس پيكر و پيكر كده تافت رخ از رزم شه شوم شام * شد به خيام اندر چون بوم شام