اشارت به وقعهء صفين
خسرو حارث كش مرحب شكاف * شير خدا حيدر بىكبر و لاف
ايمان دارنده به عهد رسول * ايمن جنبنده به مهد رسول
بازوى پيغمبر و دست خداى * كوثر مستى ده و مست خداى
والى دينپرور جبريلهش * سرور خيبرشكن عمروكش
با سپهى پردل و ايزدشناس * راند به آهنگ عدو بىهراس
حيله و تزوير نيامد به كار * قاصد و پيغام گذشت از شمار
بسكه دويى دلها دلگير شد * ثالثشان آخر شمشير شد
پيرى روشندل و خميده پشت * نرمتنى لاغر و حرفش درشت
بوده بسى در دل كانون تنگ * سوده بسى پيكر و پهلو به سنگ
دايم در بند به تاريك چاه * نى رخ خور ديد و نه باريك ماه
پشت نگون گشته دو روى آبله * كمتر گرديده ز زندان يله
گفت من اين كار به پايان برم * بلكه در آن سودى شايان برم
هركه نهد روى سوى روى من * او ملك ملك بود سوى من
روز دگر هر دو صف آراستند * رايت مهر آيت پيراستند
رايت زى ميدان جولان گرفت * وز پس آن لشكر ميدان گرفت
چهرهء مه گرد سپه تيره كرد * ديده خور قرص سپر خيره كرد
جو هوا معدن قير و زكال * سطح ثرى مطلع بدر و هلال
خورده به سر بصرى هندى پرند * رفته چكاچك به چرخ بلند
تير ز هر گوشه چو مار شكنج * كرده فشافاش به تاراج گنج
گوش فلك كر ز غريو و غرنگ * چشم سمك كور ز بور و كرنگ
رخها در پنجرهء لاجورد * لعلى از شربت الماس سرد
تير روان بند روان را تره * هيكل از آن پنجره در پنجره
آتش پيكار به پيكر زده * سوخته بس پيكر و پيكر كده
تافت رخ از رزم شه شوم شام * شد به خيام اندر چون بوم شام