در اشارت به واقعهء وقعهء جمل
شير خدا مفخر نسل قريش * راند ز يثرب به سر بصره جيش
جيشى آراستهء كارزار * شيرانى گشته بر آهو سوار
سدهء حلقوم اجل مشتشان * فاتح قفل ظفر انگشتشان
فاتحهء فتح در آهنگشان * خاتمهء گيتى در چنگشان
خاك مجدر شده در زيرشان * شير شم افكنده ز شمشيرشان
خطىشان اژدر خارا شكاف * ختلىشان جولهء مصقولباف
ناوكشان گشته قلاووز مرگ * برگ هما ساخته از بيدبرگ
پرهشان بارهء حصن حصين * وقعهشان واقعهء واپسين
تكيهشان تكيه كاخ هرم * پويهشان پويهء سيل عرم
همچو صفورا كه به يوشع بتاخت * عايشه با حيدر ناورد ساخت
زين ام زى باب پناهيم ما * ام چنين به كه نخواهيم ما
ما را در كار نهام و نه خال * كاين به خطا اندر و آن در ضلال
بر سر اين ام نه و آن خال خط * كاين به خطا اندر و آن در غلط
الحذر از مادركان ردى * تيمى و آنگه اموى پس عدى
طلعه اين طلحه به ما ناخوش است * هيزم اين طلحه بس آتشكش است
طلحه كه خود را ز نبى تيم خواهند * صعبه مر او را نسبىصعب راند
خصم على نيست ز آب حلال * اينت چك اندر نظر اهل حال
شير خدا چون بهسوى بصره تاخت * شير اجم ز آمدنش زهره باخت
فوج حميرا كه حميران بدند * همچو حمر بر صف شيران زدند
گشت كمانابرو ز باران تير * سيل روان گشت به جوى و غدير
سيلى چون سيل بهاران برنگ * لعل ازو گشته به ره خاره سنگ
شيران در سلسله آشوفتند * وز شرر تيغ همىتوفتند
شير خدا از پس لختى درنگ * داد به شيران عرين حكم جنگ
ناوك پران به فلك نسر دوخت * آتش خنجر به زمين قصر سوخت