تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1984

مساهمون:

ص١٩٨٤

در اشارت به واقعهء وقعهء جمل

شير خدا مفخر نسل قريش * راند ز يثرب به سر بصره جيش جيشى آراستهء كارزار * شيرانى گشته بر آهو سوار سدهء حلقوم اجل مشتشان * فاتح قفل ظفر انگشتشان فاتحهء فتح در آهنگشان * خاتمهء گيتى در چنگشان خاك مجدر شده در زيرشان * شير شم افكنده ز شمشيرشان خطىشان اژدر خارا شكاف * ختلىشان جولهء مصقول‌باف ناوكشان گشته قلاووز مرگ * برگ هما ساخته از بيدبرگ پره‌شان بارهء حصن حصين * وقعه‌شان واقعهء واپسين تكيه‌شان تكيه كاخ هرم * پويه‌شان پويهء سيل عرم همچو صفورا كه به يوشع بتاخت * عايشه با حيدر ناورد ساخت زين ام زى باب پناهيم ما * ام چنين به كه نخواهيم ما ما را در كار نه‌ام و نه خال * كاين به خطا اندر و آن در ضلال بر سر اين ام نه و آن خال خط * كاين به خطا اندر و آن در غلط الحذر از مادركان ردى * تيمى و آنگه اموى پس عدى طلعه اين طلحه به ما ناخوش است * هيزم اين طلحه بس آتش‌كش است طلحه كه خود را ز نبى تيم خواهند * صعبه مر او را نسبىصعب راند خصم على نيست ز آب حلال * اينت چك اندر نظر اهل حال شير خدا چون به‌سوى بصره تاخت * شير اجم ز آمدنش زهره باخت فوج حميرا كه حميران بدند * همچو حمر بر صف شيران زدند گشت كمان‌ابرو ز باران تير * سيل روان گشت به جوى و غدير سيلى چون سيل بهاران برنگ * لعل ازو گشته به ره خاره سنگ شيران در سلسله آشوفتند * وز شرر تيغ همىتوفتند شير خدا از پس لختى درنگ * داد به شيران عرين حكم جنگ ناوك پران به فلك نسر دوخت * آتش خنجر به زمين قصر سوخت