تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1982

مساهمون:

ص١٩٨٢
گرنه به كار از تو گشادى رود * خرمن ما جمله به بادى رود از تو به ما گرنه فتوحى رسد * مشكل اگر روح بر وحى رسد اى همه بر نام تو افسانه‌ام * نور فكن در دل ديوانه‌ام نورى كان دايم باقى بود * محفل وحدت را ساقى بود فانى ما باقى ما هم تو باش * ساغر ما ساقى ما هم تو باش دانهء ما هم تو و هم دام تو * بادهء ما هم تو و هم جام تو عشق تو خود واقف آهنگ ماست * غانى ما چنگى ما چنگ ماست حفظ تو خود شاهد آغوش ماست * پيكر ما سينهء ما دوش ماست فضل تو را گوش بر آواى ماست * نامهء ما خامهء ما ناى ماست لطف نهان تو نگهدار ماست * همره ما همدم ما يار ماست فيض تو روح تن مجروح ماست * لجهء ما كشتى ما نوح ماست نام تو ذكر دل پرداغ ماست * گلبن ما گلشن ما باغ ماست ياد تو برق دل رنجور ماست * رؤيت ما موسى ما طور ماست اى خنك آن ديده كه نورش تويى * اى فرى آن دل كه سرورش تويى شاد زى اى دل كه غمش سور تست * شاد زى اى جان كه رخش هور تست اى گه جان دادن يار همه * هم گه زادن به كنار همه در نظرم نيست گه زادنم * روى تو خواهم گه جان دادنم گر به شعورم من و گر بىشعور * بر دل من كن به ولايت ظهور جانب گردون ز زمينم كشان * گر به شمالم به يمينم كشان روى كن از روى كرم سوى من * در دوجهان تيره مكن روى من راحت كن آنچه عقاب منست * عذب نما آنچه عذاب منست طاعتم ار قطره بود نيل كن * خو بيم ار پشه بود پيل كن پشه تو تا نى بدمى پيل كرد * قطره توانى به كرم نيل كرد گرچه فزون باشدم آلودگى * از همه‌ام بخشا پالودگى گر به صور اين ملكات آيدم * زين ملكاتم هلكات آيدم